پاسخ رندانه

اهل دانش جمله مضمون های رنگین بسته اند

هست مضمون نبسته بند تنبان شما

                                        منسوب به صائب تبریزی

ماهنامه حافظ

حافظ عنوان ماهنامه ای ست"پژوهشی ، ادبی، تاریخی، سیاسی، حقوقی" که با نظر لطف سرکار خانم یحیایی یکی از دانشجویان روابط عمومی ، نام بنده از شماره ۶۸ جزو مشترکین آن وارد شده و شماره ۷۲ آن مربوط به مردادماه سال ۸۹ اخیرن عز وصول بخشید. مدیر مسئول و سردبیر ماهنامه حافظ آقای سید حسن امین است و در شناسنامه آن به صراحت آمده که " مجموعه مقالات حاضر ابزار انتقال علم و اندیشه برای تدوین دایره المعارف های در دست تالیف است و برای توزیع یا فروش به شکل رسانه ای عرضه نمی شود". یعنی این ماهنامه یک نشریه داخلی است یا به روایت فرم دعوت به اشتراک چاپ شده در صفحه ۸۴ شماره ۷۱، مجموعه مقالات دوستداران حافظ، به همین مناسبت صاحب امتیاز ندارد، گویا نهادی غیر دولتی تحت عنوان دایره المعارف ایران شناسی آن را منتشر می نماید، پخش عمومی هم ندارد ولی گویا برای اساتید، متخصصین، شخصیت های علمی و رجال شناخته شده، نویسندگان جوان و شاعران ارسال می شود. اینکه دوستداران حافظ چه کسانی هستند و دایره المعارف ایران شناسی چیست و چکار می کند اطلاعی ندارم. غرض اشاره به یک نکته است و طرح یک پرسش از محضر جناب آقای دکتر سید حسن امین.

شماره ۷۱ با احتساب جلد و غیره ۸۴ صفحه است، نشریه بر روی کاغذ نسبتن خوبی چاپ شده و نام برخی بزرگان نیز در صفحه جلد آن به چشم می خورد. به عنوان یک سرگرمی، تعداد دفعاتی را که نام سردبیر و مدیر مسئول این ماهنامه، آقای دکتر سید حسن امین به انحای مختلف در ۸۴ صفحه این شماره ذکر و تکرار شده، شمردم. شد ۷۴ مورد به شکل صریح و عمدتن با عنوان پروفسور سید حسن امین، به زبان های فارسی و انگلیسی و ۸ مورد هم به صورت ح.الف که مخفف سید حسن امین است یعنی سرجمع ۸۲ مورد. آقای دکتر امین برای من آشنا هستند ولی شخصن با ایشان نه سر دشمنی و خصومت و مخالفت و مچ گیری دارم نه هوای سرسپردگی و ارادت. این میزان تکرار نام یک شخص در صفحات یک نشریه می تواند پیام های بسیاری داشته باشد که البته من کاری با آنها هم ندارم، یک بازیگوشی حین استراحت و دود کردن یک نخ پاپروز کشانید مرا بدین وادی. با این همه دوست دارم اگر این یادداشت احیانن از نظرشان گذشت، از در خشم و غضب وارد نشوند و نام مرا از لیست مشترکین حذف نکنند.

یکشبه

دکتر یکشبه، سرمایه دار یکشبه، ورشکسته یکشبه، روشنفکر یکشبه، مسلمان یکشبه، سیاستمدار یکشبه، مخالف یکشبه، موافق یکشبه و...

این هم از خصوصیات تاریخ ایران است و مولود سی سال گذشته.

خوشگلیسم سیاسی

امروز و تصاویری که همه روزه رسانه های مختلف از سراسر جهان مخابره می کنند نشانگر این است که عرصه سیاست جهان امروز با سرعت تمام به سمت پدیده خوشگلیسم سیاسی در حال حرکت است. این پدیده البته قبل از همه کشورها در انتخابات شوراهای شهر و روستا در ایران نمود پیدا کرد ولی کشورهای جهان نم نم پی بردند که ما در همه عرصه های سیاسی و غیره همیشهزیپی لیونی چند قدم جلوتر از جهان هستیم.

دومین نخست وزیر زن اسراییل بعد از گلدامایر که می گویند در جوانی و برای پیشبرد اهداف عالیه دولت تازه تاسیس اسراییل به صورت کاملن محترمانه فاحشه بوده، خانم زیپی لیونی است که علیرغم اینکه نیم قرن از عمرش می گذرد ولی هنوز به عنوان یک زن خوشگل در مقابل دوربین های رسانه ها به گرفتن ژست مشغول است. او مراتب پیشرفت در نظام سیاسی اسراییل را به عنوان جاسوس از اروپای غربی آغاز کرد و در نهایت به بالاترین مرتبه در مراتب حزبی کادیما به عنوان یک حزب میانه رو دست یافت. البته به دلیل خطوط قرمزی که در رابطه با اسراییل وجود دارد ما از مسایل اجتماعی اسراییل خبری نداریم ولی اینقدر هست که صهیونیست های دو آتشه از عرصه سیاست اسراییل تا حدودی بیرون رفته اند و افرادی مانند لیونی نسبتن میانه رو و قابل گفتگو ارزیابی می شوند.

دومین و آخرین شعبده ای که جهان سیاست رو کرده سرکارسارا پی لین علیه علیا مخدره سارا پی لین است که به عنوان معاون آینده جان مک کین نامزد ریاست جمهوری امریکا از کیسه شعبده پیرمرد سابقن خانم باز آمریکایی بیرون آمده است. به عقیده بسیاری از مفسرین امریکایی هدف از انتخاب این مدل مانند امریکایی سرازیر کردن آرای خوشگل پسندان و مردان مجرد امریکایی به سمت محافظه کاران بد ریخت و کریه المنظر بوده است. حاشیه های خانم پی لین بسیار است، از بارداری دختر 17 ساله اش بریستول به صورت غیر قانونی تا شایعه داشتن معشوقه. خاک بر سر جرج بوش که به دلیل بدسلیقگی آمد و کاندولیزا رایس را به کابینه آورد که فقط می توانست ذایقه کامران شیرازی را تحریک نماید.

خوشگلیسم سیاسی در ابتدای راه خود در جهان سیاست قرار دارد و پیش بینی می شود در آینده جلوه های بیشتری از این پدیده نوظهور سیاسی در آینده جهان مشاهده شود. بدین وسیله از مردم همیشه در صحنه آلمان نیز در خواست می شود از این به بعد در انتخاب های خود دقت بیشتری به عمل آورده و به جای خانم آنگلا مرکل افرادی با قیافه های مقبولتر را به عنوان صدراعظم برگزینند. در ضمن از مردم فرانسه اصلن انتظار نمی رفت که سرکار علیه سیگولن رویال را بگذارند و به سارکوزی رای دهند. گرچه خود سارکوزی نیز در یک اقدام انقلابی همسر خود را طلاق داد و یک مدل سابق را به کاخ الیزه وارد کرد.

لطفن به  عکس یولیا خانم تیموشنکو نیز دقت شود تا صحت تیموشنکوگفته های ما کمتر مورد خدشه واقع گردد.

خانم مارگارت تاچر نیز در این رابطه از پیشکسوتان و بزرگان فن قابل ذکر می باشند.

 

 

 

 

 

پی نوشت: می خواستم یک مطلب جدی در مورد خوشگلیسم سیاسی بنویسم ، شد این. بر بیسوادی بنده بگذرید و ببخشایید.

هواشناسی

در کشور ما همه چیز وابسته به اداره محترم هواشناسی دارد و پیش بینی های آن. و فرقی ندارد که آن پیش بینی ها درست از آب در بیایند یا غلط. هواشناسی پیش بینی می کند که زمستان پربرفی پیش روی خواهیم داشت.ناگهان یک توده هوای کم فشار از جانب شرقی دریای دریای مدیترانه و جنوب شرقی دریای سیاه به سمت کشور ما به راه می افتد. در کمتر از ۲۴ ساعت در مناطق غرب و شمالغرب کشور بیش از ۲ متر برف می بارد. جاده ها بسته می شوند. شهرها تعطیل، فشار گاز شهری افت می کند، مردم در جاده ها در میان کولاک و برف گیر می کنند، برای نجات در راه ماندگان ارتش به میدان می آید.سرما تصمیم جدی گرفته که ملت را قتل عام نماید. کشور دوست و برادر ترکمنستان فلکه گاز را می بندد، مملکت به ناگاه دچار بحران سرما، گرما،گاز، حمل و نقل و غیره می شود. در داخل مملکت برای تسویه حساب های سیاسی ، چو می اندازند که مخالفان سیاسی از داخل به ترکمنستان گرا داده اند و باقی قضایا. یک برف ساده کل مملکت را به هم می ریزد.

با توجه به این زمستان پربرف، هواشناسی پیش بینی می کند بهار پربارانی خواهیم داشت. ابرهای باران زا که ملاحظه کرده بودند به واسطه ریختن برف در این مملکت به چه میزان فحش خورده اند، تصمیم می گیرند چهار پنج ماهی بیخیال باریدن شوند. معلوم است چه اتفاقی می افتد. مزارع خشک می شوند. خودکفایی گندم تبدیل به یک لطیفه بسیار بی مزه می شود. کشاورزان به شدت ضرر می بینند و هر که دم دستشان رسید را می کشند به فحش. کاه و یونجه برای خورد و خوراک گاو و گوسفند پیدا نمی شود. بانک های محترم نمی توانند وام هایشان را از کشاورزان پس بگیرند. کشاورزان ماموران آمار گیری را در روستا به شدت کتک می زنند و از ده بیرون می اندازند. روستاییان برای گذران زندگی ناچار می شوند به شهر بیایند و با خرید ماشین اقدام به مسافرکشی کنند. مصرف سوخت بالا می رود، ترافیک سنگین تر از قبل می شود، حاشیه نشینی معضلات مربوط به خود را می آفریند.آمار دزدی و قتل و جنایت و گلد کوییست بازها بالاتر می رود...............

از همه جالب تر اینکه نام رییس هواشناسی استان زنجان ما آقای یاغموری است. در اصطلاح ما یاغمور یا یاغموری یعنی نمی بارد. فاعتبروا یا اولی الابصار.

 

طنز

طنز نویسی نگاه وافعی به جهان است با کنار زدن پیرایه ها و زنگارهایی که بر مفاهیم و مقولات و موضوعات بسته شده برای موجه جلوه دادن اقدامات و افکار نوع بشر. طنز نویسی عبور از لایه بیرونی موضوعات و اقدامات و افکاری ست که هر روزه و در تمام موارد و تمامی جهات با آنها روبرو می شویم و بنابریک قاعده نانوشته آن را می پذیریم و از کنار آن رد می شویم. زمانی که در ورای هر صورتکی، چهره ای به شدت واقعی و وحشتناک قرار دارد، وقتی که در پس پشت هر اقدامی، نیتی پلید غیر از آنچه که ما فکر می کنیم، نهفته است، زمانی که همه برای هم فیلم می آیند و کلک می زنند، هنگامی که همه و همه سعی داریم خود را نه آنچنان که هستیم نشان دهیم،عبور از این حالت ها به وضعیت طنز منجر می شود. نگاهی عمیق، واقعی ولی در عین حال تلخ و نفرت انگیز به جهان. طنز نویس جهان را به مسخره نمی گیرد بلکه دلش برای موجودات ساکن در آن می سوزد، موجوداتی که بیش از هر چیز در بلاهت و خوش باوری و خشک بودن و جدی گرفتن جهان گرفتار شده اند و می پندارند در آستانه رستگاری اند. انسانی که به یقین می رسد در آستانه فرو ریختن قرار می گیرد. کسی که یقین می کند خوشبخت است در واقع به لبه انتهایی پرتگاه رسیده است. مگر می شود در عرصه ای که همه به هم دروغ می گویند، در میدانی که هیچ کس و هیچ چیز آن چنان نیست که سعی می کند جلوه نماید، خوشبخت بود و به این خوشبختی یقین داشت؟ این نوع نگاه سخت فلسفی و آفریننده طنز واقعی است، یک نگاه تلخ و توام با نفرت و حسرت که در نهایت سر از جاده نیست انگاری و نهیلیسم در می آورد و این عین رستگاری است.

دکترها به بهشت می روند

تعجب، شگفت زدگی و هیاهویی که پیرامون مدرک فوق دیپلم یا دکترای علی کردان وزیر کشور درگرفته، شخصن برای من بسیار عجیب و غیر قابل فهم است. انگار برای اولین بار در یک جامعه فرهیخته و باسواد ، اتفاقی از این نوع افتاده باشد. این مساله از نظر من نه عجیب است نه بدیع. در کشور ما و در سطوح فوقانی قدرت و ثروت، مساله ای از این نوع، کاملن پیش پا افتاده و عادی به شمار می رود. این همه هیاهو برای چیست؟ اگر کسی فکر می کند علی لاریجانی در زمان ریاست بر سازمان عریض و طویل و پولدار صدا و سیما ملتفت  نبوده معاون محترمش جناب آقای دکتر، در واقع مدرک تحصیلی فوق دیپلم داشته، واقعن ساده لوح است. اگر کسی گمان دارد دانشکده ای که استاد کردان عضو محترم هیات علمی است، از مساله آگاه نبوده، یقینن خوش بین و کوته فکر است. اگر فکر می کنیم فقط آقای دکتر کردان دچار این عارضه است، سخت در اشتباهیم.

همه می دانیم اخذ مدرک تحصیلات عالیه دانشگاهی از لیسانس تا دکتری مراتب دارد، خاک خوردن دارد، دود چراغ خوردن دارد، شب بیداری دارد، عصبی شدن دارد، ضعف چشم دارد، ولی مگر ثروتمندان و قدرتمندان وقت و حوصله این مسایل پیش پا افتاده را دارند؟ مگر بیکار هستند که بروند درس بخوانند و مدرک بگیرند؟ اگر وقت حضرات برای این مسایل بی اهمیت تلف شود، امورات مملکتی را چه کسی رتق و فتق کند و کشور را بچرخاند؟ جستجو کنید ببینید بالای ۸۰ درصد کسانی که عنوان دکتری را در مملکت گل و بلبل یدک می کشند و بابت آن از بیت المال پول می گیرند، دکتری بهشان اعطا شده با استفاده بهینه از قدرت و ثروت. یعنی در واقع مدرک دکتری لیاقت پیدا کرده که مقابل اسم استاد قرار بگیرد و برای خود آبرو کسب کند.اصول گرا و سوسول گرا هم ندارد. یارو با مدرک دیپلم زمان شاه شد وزیر کار و امور اجتماعی. وقتی کسوت وزارت از تن در می آورد، شده بود آقای دکتر فلان یک اصلاح طلب فوق مدرن. بحث تعهد و تخصص که یادتان هست؟ شما تعهد داشته باش، تخصص بعدن می اید و حضرتعالی را پیدا می کند. کسانی را می شناسم که با مدرک تحصیلی سیکل و پایین تر در اوایل دهه شصت وارد سیستم شدند و در دهه هفتاد به مجلس راه یافتند با مدرک تحصیلی فوق لیسانس. البته این شامل حال همه که نمی شود. اقلیتی وجود دارند که زحمت کشیده اند و واقعن دانشمند هستند. با این همه عنوان دکتری که در مملکت ما موجود است، ما باید امروزه یکی از قطب های علمی جهان می بودیم/ وقتی نیستیم هویداست که مدارک مام همه قلابی و جعلی است. آقای رییس جمهور این یکی را انصافن راست می گوید، این مدارک دانشگاهی که دست بسیاری از حضرات است واقعن کاغذ پاره است منتهی کاغذ پاره ای که می توان با آن در پایان هر برج ۳ میلیون تومان حقوق پایه گرفت. نوش جان.

مردم زنجان

مردم زنجان گوسفندان هیچ پیامبری را تا غروب نچرانیده اند. اگر پیامبر تا ساعت ۵ عصر آمد و گوسفندانش را جمع و جور کرد، که هیچ وگرنه مردم این شهر گوسفندها را دست گرگ خواهند داد.

دیروز غروب با عاصم اسدی رفتیم مغازه یکی از دوستان شاعر. قطعه ای ساخته بود به طنز که خواند و ما از بس خندیدیم اشک از چشم هر دومان جاری شد. این دوست بی نام یکی از خوش قریه ترین شاعرانی ست که دیده ام. دو بند سروده اش را می نویسم البته به لهجه ترکی زنجانی مخصوص به خودمان. این اشعار را باید به زبان اصلی خواند یا شنید و لذت برد. به قول شهریار ترجمه ندارد:

عمولار گلدیلر هاموسی گویچک گوزل

سالدیلار مجلسه ولوله دور سنده گل

کیم چکه تریه کی بیل آپارار عرشه ال

شاه دیر هر عمو گرچه گزر ساده باخ

نئشه لیقدان دانیش قوی اولا مجلس شیرین

اونونی چکمیشم یاللا پیشیر اون بیرین

بش گیرم چکمیسن بس نیه یوخدور گیرین

حرکت ور اوزن اولما دای اوفتاده گل

و الخ.......

مطب

دکتر مهران س از برجسته ترین پزشکان شهر ماست. پزشکی حاذق و زبردست که بیماران برایش سر و دست می شکنند . مطبش همیشه مثل صحنه عرصات شلوغ است. بیماران از اقصا نقاط استان برای ویزیت شدن توسط وی به مطب هجوم می آورند. مطب هم در مرکزی ترین نقطه شهر در چهار راه سعدی  قرار دارد و کاملن دم دست است. در این میان تنها یک مشکل کوچک قابل پیگیری است. مطب استاد در طبقه چهارم یک ساختمان بدون آسانسور قرار گرفته.تخصص دکتر هم البته ارتوپد است. بیماران پا شکسته باید چهار طبقه...........

ملا نصرالدین

اثری از ملانصرالدین خطاب به سید ابراهیم نبوی

برای دوست عزیزم سید ابراهیم نبوی -حفظه الله فی الدارین-

خدمت مستطاب ذوالتکریم / حضرت شیخ ،سید ابراهیم
به تو از جانب تمامی خلق / یک « سلام علیکم » از ته حلق
یک « سلام علیک » طولانی / سرش این جا ، تهش بریتانی
یک « سلام » قرین به سوز جگر / چون سلام شیوخ بر منبر
بعد اظهار دوستی و سلام / دارد این بنده ، چار پنج کلام
تو که در طنز صاحب نظری / مگر از کار ملک بی‌خبری ؟
طنز گفتند ، پایه می‌خواهد / نقد پر مایه ... می‌خواهد
در جهانی که مایه‌اش سختی است / ... هم از ادات بدبختی است
شد بسی آدم گرانمایه / کله پا با هزار من ...
[صحبت از ... است و شیرین است / شعر ...ی که گفته‌اند این است!]
تو در این روزگار وانفسا / داخل باغ نیستی ، چه بسا
شده در خطبه‌های آدینه / هتک اهل قلم ، نهادینه
فی المثل شخص « اکبر گنجی » / - گرچه از حرف بنده می‌رنجی -
می‌شود عاقبت هدر ، خونش / می‌گذارند دست کم ، ...
- اکبر گنجی آشنای من است / یار دیرین و با وفای من است
می‌کنم کیف از نوشته‌ی او / صحبت تازه و برشته او
می‌نویسند ، حیف ، بعد عدم / روی گورش « شهید راه قلم » !-
آن چنان مرگ و این چنین مرده / هر که گفته شهید ... خورده!

***

تو که در نقد و طنز ، استادی ، / نه که از هفت دولت ، آزادی
می‌نویسی در آریا و نشاط / تند و بی‌احتیاط و با افراط
به خیالت که توی سوئیسی / که خودت ، دلبخواه بنویسی
تو که یک دفعه ، پنج - شش هفته / چوب در پاچه‌ات فرو رفته
تو که زندان کشیده‌ای اخوی / طعم آن را چشیده‌ای اخوی
می‌رسد ناگهان یکی الکی / از همین بچه‌های « ده‌نمکی »
می‌نماید تو را میان گذر / امر معروف و نهی از منکر
-آلت فعل او زبان خوش است / رویش البته یکی کمی ترش است
می‌شود بیخت از زمین کنده / می‌روی لای دست « پوینده »

***

بود راننده‌ای زمان قدیم / شوفر خط شوش - شابدولعظیم
در وصيت نوشت با فرزند / که بیا بشنو از پدر ، این پند
گرمسافر تو را کند تحسین / که : « برو تندتر » نکن تمکین
میل دارد هر آدمی لابد / که رسد زودتر به مقصد خود
تو به گفتار خلق ، گوش نده / برو آهسته ، گاز توش نده
اسب شد مبتلا به جفتک و ... / اشتر آهسته می‌رود شب و روز
رفتم آهسته بنده تا مادرید / تند رفت آن یکی به قم نرسید

***

خانمی دوستدار شعر و سرود / از قضا پیش بنده آمده بود
گفتمش« بحث شعر ، شیرین است / ویژگیهای شعر خوب، این است:
محکم و آبدار و پا برجا / گرم و احساسی و بلند و رسا »
خانم از گفته‌های من رنجید / سرخ شد ، بعد از آن که لب ورچید ،
گفت : ای بی حیا ، چه پررویی! / وصف ... است این که می‌گویی !
هر کسی حرف را - غنی و فقیر- / می کند طبق میل خود تفسیر
بالاخص طنز را که هست مدام / پر از ایهام و نکته و ابهام
گر نویسی زکفش و دمپایی / باز برمی‌خورد به یک جایی
شب ، نویسی زآدمی مرده / صبح ، بینی به « زنده » بر خورده

***

در مذمت اهل زمانه گوید - لعنهم الله
نشوی شادمان ، اگر گه گه / خلق گویند به‌به و چه‌چه
این جماعت که شاد و خندانند / داخل آدمت نمی‌دانند
آن که می‌گفت : «آفرین پسرک » / گوید از مبتلا شوی « به درک» !
آن که گوید : « دم فلانی گرم » / گوید آن روز باشه ،« دندش نرم» !
باشد اکنون به نرخ زر ورقت / توی زندان « قصر » ،... لقت

***

در حکایت شمس الواعظین ، کی جان به در برد و رجوع به حکایت شیرین ...

گفته بودی جناب «شمس الوا» / که « عظین » اش نشد در آنجا ، جا-
چرت و پرت مرا پسندیده / به افاضات بنده ، خندیده
خود ایشان ، کنار دفتر توس / متهم شد به خائن و جاسوس
حضرتش ، وقت آمدن سر کار / شد مواجه به لشکر « انصار »
اندر آن تنگنای بیم و امید / ریش او هم به داد او نرسید
آن یکی ، یا یکی از افرادش / سر پایی ، نمود ارشادش
زان وقایع ، اگر چه جان در برد / لیکن البته چند مشتی خورد
آن برادر اگر چه مشت زدش / کرد مردی ، نزد به جای بدش !
لطمه اصلا به پایه‌اش نزدند / هیچ مشتی به ...‌اش نزدند
مانده آن مشت هم به طالع سعد / مطمئنا برای دفعه بعد !
به چه دردی ، بگو که فی‌الغایه / می‌خورد سر دبیر بی... !؟

در فواید ... و لزوم محافظت از آن فرماید:


مردمان را در این جهان ، فرزند ! / نیست چون ... چیزی ارزشمند
مرد را در جهان ز خشک و ز تر / نیست چیزی ز ...ـایه واجب‌تر
ران مرغ آیت لوندی اوست / «تخم» او ، رمز سربلندی اوست
پیش فرزانگان ز عصر حجر / دنبلان بوده از جگر بهتر
گر کنی همنشین با نخودش / تره هم می‌رود به تخم خودش
هی به تخمت حواله دادی مفت / تخم اگر بشکند چه خواهی گفت ؟
گر نخواهی رسد به ... خراش / حافظ بیضه‌ی حکومت باش !

***

در اعتذار و ختم کلام فرماید:

الغرض ، بنده خیر خواه تو ام / مخلص لطف گاه گاه توام
«سین ، الف ، نونِ » مهربان منی / نور چشمی ، عزیز جان منی
یک کمی تند می‌روی گاهی / ورنه خوبی ، گلی ، ملی ، ماهی
شعر ما باعث مرارت شد / عذر می‌خواهم ار جسارت شد
بهر تعظیم می‌شود دولا / دوستار صمیمی‌ات « مُلا »

بدون شرح

خودم

هاوا

هاوا دولاندیریر قورخورام یاغا

ایسلانا یورقانین آی شره بانی

دبیرستان امیر کبیر- عکاس خودم

آگهی

در یکی از آژانس های تاکسی تلفنی آگهی زیر بر در و دیوار الصاق شده بود:

راننده خانم جهت همکاری ترجیحن گاز سوز

بر شیشه یکی از معروفترین رستوران های شهر زده شده بود:

دو نفر خانم مورد نیاز است

حالا برای چه کاری الله اعلم.

رمضان

شعبان تا با ماه  نزول  آخر شد

بر معده طعام را دخول آخر شد

هرچند که حال و حول دیگر آمد

آمد رمضان و حال و حول آخر شد!

به نقل از املت دسته دار

 

اطلاعیه

به اطلاع تعدادی از حضرات بازدید کننده از این وبلاگ می رساند که اینجا محلات فقیر نشین و جنوب شهر نیست ما هم استمداد از کسی نکرده ایم با هیچ حامی مستمندان و غیره هم حق و حساب نداریم. گزارش هم نمی خواهیم از کسانی که لطف می کنند و می آیند. همین آمدن و رفتن بی صدا را مخلصیم. لطفن بلاگ ما را صحنه تبلیغ نفرمایید.

دلخوشی

عکس از خودم

دلخوشی ها کم نیست!

ترافیک

در شلوغی و ترافیک اعصاب خرد کن دیروز غروب چهار راه سعدی مامور کنترل ترافیک موتور سیکلت سواران را مدیریت می کرد تا از بار ترافیک بکاهد. او با زور و اجبار موتور سواران را به پیاده رو هدایت می نمود.

پشت یک نیسان نوشته بود: بیا برای عشقمون لباس مشکی بخریم.

فاعتبروا یا اولوالابصار!!!

تف به این زندگی!!!!!!!!!!!!!!!!

فاصله بین اعتماد به نفس و خریت فقط یک تار موست. من قطعن در عالم دومی هستم.

شهر من

بر خلاف تمام شهرها و روستاهای جهان که برف از خیابان پاک می کنند تا خودروها به سهولت در خیابان تردد نمایند در شهر من مامورین محترم و زحمتکش شهرداری برف گوشه و کنار را هم با بیل و کلنگ و غیره می کنند پرت می کنند وسط خیابان. البته خب از کسی یا جایی دستور  وبرنامه و روش کار گرفته اند. علیرغم تخصص وسیع در روستا شناسی نتوانستم روستای محل تولد و رشد و نمو مسئول محترم و رییس رفتگر ها را شناسایی کنم. آن کوره کجاست نمی دانم.

شناخت

یک محله را از نانوایی آن باید شناخت. صبح علی الطلوع بروید به نانوایی یک محله تعداد بچه های کوچک و زنهای به صف نشسته کیفیت محله را مشخص می کند.

منو محمد عزیز از راز سر به مهر به بازی شب یلدا دعوت کرده. با رعایت قواعد بازی اعلام می کنم که:

۱- من خواهر ندارم . چهار برادر کوچکتر و بلند قدتر از خودم که یکیشان روزنامه نگار است.

۲- نویسنده ستون مطبوعات زنجان در صدای زنجان من بودم نه ماریا حسن آبادی.

۳ـ رشته تحصیلی دبیرستان من اتومکانیک در هنرستان فنی بود. سال آخر اومدم ریاضی و فیزیک و بعد از آن عشق پزشکی زد به سرم.

۴ـ شیراز نرفته ام.

۵ـ سابقه ۳۶ ساعت خواب و ۷۰ ساعت بیداری مداوم را دارم.

من هم نفیسه احمدی ،میترا خلعتبری،علی زادمهر،  باقر نباتی و سعید پورحیدر را دعوت می کنم.

سرود

بر اساس یک سرود ملی و میهنی قدیمی و پس از حصو ل نتیجه رضایت بخش و مورد نظر در انتخابات شوراهای اسلامی زنجان امروزه مردم یک دل و یک کلام زیر لب این سرود را ترنم می کنند: خوشگلا باید برقصن بلکه گره از کار فرو بسته شهر زنجان گشوده شود.

شوروی

اصولن پیشرفت در تمام زمینه ها فرایند بسیار خوب و بایسته ای ست مخصوصن اگر در زمینه های نظامی باشد که از زمان مرحوم عباس میرزا قاجار آرزوی دولتمردان ایرانی بوده، ولی نمی دانم چرا هر قدر اخبار خوش در خصوص ساخت تجهیزات جنگی و هواپیما و تانک و موشک و غیره به گوشم می رسد یاد مرحوم مغفور شوروی سابق می افتم و نقشه جهان که روی سر مستر گورباچف بود.

عسل

عسل خانوم دل من/یه جای قصه انگار/ منتظر شما بود...

نیسان

در منطقه ما لطیفه ای هست که می گوید اگر یک فروند نیسان آبی را در خیابان یا جاده دیدید حتمن احتیاط کنید چون احتمال دارد شما رامورد اصابت خویش قرار دهد اما اگر یک فروند نیسان قرمز را مشاهده کردید اصلن لزوم بر احتیاط نیست چون قطعن شما مورد اصابت قرار خواهید گرفت. فاعتبروا یا اولی الابصار.

کامیون نوشت

امروز پشت یک نیسان آبی رنگ خواندم:

کاش زندگی هم دنده عقب داشت!!

کامیون نوشت

پشت یک نیسان نوشته بود دست اندازهای عشقت شاه فنر های قلبم را شکست!

دوبیت

یا گذارم شکوه در شورای امن چشم تو

یا دلی کز ما ربودی با تجاوز پس بده

آتش جور تو بگذشت از مدار اعتدال

نازنینا رحم کن فرمان آتش بس بده

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

 

طنز مطبوعاتی(2)

دو فرم شعر و نثر طنز امروزه دچار بحران غریبی هستند. شعر از آن جهت که قالبهای کهن شعر فارسی گاه توانایی جواب دادن به نیازهای امروز را ندارند گرچه بهتر از شعر معاصر می تواند حامل طنز باشد. بدین لحاظ اغلب نویسندگان جدی طنز رو به سوی نثر می آورند و نثر نویسان نیز دچار معظلی بزرگتر هستند: عدم آشنایی کافی با پتانسیل های نثر و نیز عدم وجود تعریف معین در مورد طنز. مقایسه نثرجلال آل احمد با نویسندگان مطرح دوره معاصر نشان می دهد که اینان قدمی فراتر از جلال نگذاشته اند گاهی. اگر طنز جلال و سلف زیادنویسش جمالزاده مبتنی بر استفاده از فرامتن یعنی ضرب المثل و غریبه گردانی زبان فخیم ادبی روز بود نثر نویسان امروز کارشان را بر استفاده از زبان روز بنا کرده اند یعنی شکل تکامل یافته کار جلال و جمالزاده. در مقابل نثر بیهقی و سعدی به عقیده من طنازتر از کار این دو است. توجه به زبان قدمایی و آرکاییک در آثار نویسندگان پیر به کرات دیده می شود ولی این عمل راه به طنز درون زبانی نمی برد. جوانان متاسفانه با زبان قدما نیز چندان آشنا نیستند و حرکت سهل و ممتنع قلم. به این باید بیفزاییم فرم کار طنز را که امروزه از نان شب برای طنز نویس مهمتر است. این نکته اولین بار توجه داور نبوی را برانگیخت و به همین دلیل اکثر آثار موفق نبوی در فرم هایی نوشته شد که او در آنها نوآوری کرده بود در عرصه فرم. گل آقا از این نعمت بی بهره بود و به فخامت نثر بیشتر توجه نشان می داد. طنز ابراهیم افشار در میانه این دو قرار می گیرد او نه زیاد درگیر فرم می شود نه چندان نثر را جدی می گیرد و آثارش می شود سهل و ممتنع تر از هر دوی این بزرگان. در واقع طنز نبوی گاه نخبه گراست و غیر قابل فهم برای خواننده عادی. وضع گل آقا از نبوی هم بدتر است. در عرصه فرم هیچ ندارد و زبانش درباری است. نبوی یک مشکل دیگر داشت و آن هر روز نوشتن بود که گاه بسیاری از طنز های مطبوعاتی وی را کاملن یک بار خواندنی می کرد و این آثار به سرعت از یاد می رفت. ابوالفضل زرویی زبان روز را در قالب های کهن می ریزد و به طنز درون زبانی نزدیک می شود و این حاصل آشنایی عمیق وی با ادب کهن و تشخیص نیاز امروزی زبان است و این وی را از نخبه گرایی دور می کند در عین حال دغدغه فرم را در او به حداقل می رساند.

طنز مطبوعاتی

امروز یک نسخه مجله گل آقا خریدم به سیاق سالیان رونق منتشر شده و البته مطالب خواندنی کم ندارد. امروزه طنز مطبوعاتی و اصولن طنز نویسی دچار بحران است. نویسندگان و مخاطبان تقریبن شناختی از موقعیت هایی که می توانند بدل به طنز شوند ندارند. آنچه ما از طنز می فهمیم چیست؟ برای این پرسش جوابی داریم یا نه؟ آیا سوء تفاهم تنها موقعیت طنز است؟

تفاوت گل آقا با طنزنویسان دیگر در این بود که او طنز را در سوء تفاهم نمی دید یا بزرگ نمایی یا تصغیر. طنز کیومرث صابری در زبان و روایتش جاری بود. سرمقالات گل آقا را اگر بخواهیم دوباره بخوانیم شاید در هیچ کدامشان موضوع طنز وجود نداشته باشد ولی  گاه قه قاهی و حداقل لبخندی بر لب انسان می نشاند. در میان نویسندگان امروزی کمتر کسی وجود دارد که با تسلط بر زبان و ادبیات فارسی طنز را در نوشتار خویش زیرپوستی کرده باشد. نوشته های اخیر داور نبوی در واقع مسخره کردن مخاطب جدی آثار اوست. آیا آثار اخیر نبوی در روزنامه اینترنتی روز قابل مقایسه با کتاب شاهکاری مثل سالن ۶ که تازه خاطرات نبوی از زندان است؟

در میان طنز نویسان امروز ابولفضل زرویی نصرآباد از جنس گل آقاست. دروغ نیست اگر بگویم ستونی که در ویژه نامه های پنجشنبه شرق می نوشت در حد شاهکار بود و من اولین مطلبی که از شرق می خواندم همانها بود. در مراتب بعدی بها الدین خرمشاهی عمران صلاحی و خانم رویا صدر بسیار قابل توجه اند و صدالبته ابراهیم افشار.

شیشه. کریستال و باقی قضایا

از پیام حمید عسگری نژاد که برای پست قبلی من گذاشته بود ملتفت شدم که بسیاری از دوستان وبلاگ دارند و ما بی خبریم که این می تواند از عواقب غیر حرفه ای بودن باشد البته لابد. خود حمید که دقیق متوجه کامنتش نشدم و سپس الناز انصاری و بعد سعید متین پور که بی نهایت دوستش دارم و الحق هر سه خوب و خواندنی( من با کسی تعارف نمی کنم).

امروز در شرق خبر جالبی زده بود : به گفته یکی از بیشمار مسئولین مملکت الگوی مصرف مواد مخدر در کشور از مواد گیاهی مانند تریاک و حشیش و گراس  به سمت مواد مخدر صنعتی و شیمیایی دگرگون شده است. مثلا در تهران جماعت بیشتر شیشه می زنند و در شرق کشور کریستال و کراک. از طرف دیگر مصرف کوکایین در کشور به حد بحرانی نرسیده است.

در این مورد چند نکته قابل توجه است:

1-     روی آوری معتادان محترم به استفاده از مواد مخدر صنعتی جلوه ای از توسعه صنعتی کشور به شمار می رود.

2-     از برادران و خواهران معتاد درخواست می شود جهت تسریع در امر مبارزه با ماده کوکایین بر میزان مصرف این ماده محترم بیفزایند تا در اسرع وقت به حد بحرانی و قابل مبارزه برسد. این امر اشتغال زایی نیز به دنبال خواهد داشت.

3-     در راستای تبادلات فرهنگی از عزیزان ساکن در تهران خواهش می شود مدتی نیز با کریستال مشغول شوند و از ساکنان محترم شرق مملکت نیز می خواهیم به شیشه روی بیاورند.

4-     در راستای ایجاد نشاط و شور بیشتر حاصل از مصرف مواد ، خواهشمند است موادی مانند پیرکس، چینی، ملامین ، طلق مورد غفلت واقع نشوند.

پرسش: سابق بر توسعه صنعتی به معتادان مثلا می گفتند بنگی یا تریاکی ، یکی پاسخ دهد ما به افرادی که کریستال می زنند یا شیشه مصرف می کنند می توانیم بگوییم کریستالی شیشه بر