دیروز غروب با عاصم اسدی رفتیم مغازه یکی از دوستان شاعر. قطعه ای ساخته بود به طنز که خواند و ما از بس خندیدیم اشک از چشم هر دومان جاری شد. این دوست بی نام یکی از خوش قریه ترین شاعرانی ست که دیده ام. دو بند سروده اش را می نویسم البته به لهجه ترکی زنجانی مخصوص به خودمان. این اشعار را باید به زبان اصلی خواند یا شنید و لذت برد. به قول شهریار ترجمه ندارد:

عمولار گلدیلر هاموسی گویچک گوزل

سالدیلار مجلسه ولوله دور سنده گل

کیم چکه تریه کی بیل آپارار عرشه ال

شاه دیر هر عمو گرچه گزر ساده باخ

نئشه لیقدان دانیش قوی اولا مجلس شیرین

اونونی چکمیشم یاللا پیشیر اون بیرین

بش گیرم چکمیسن بس نیه یوخدور گیرین

حرکت ور اوزن اولما دای اوفتاده گل

و الخ.......