آمارلو

یادداشت حاضر حدود یکسال پیش نگاشته شده ولی متاسفانه بهانه نشر آن در این مجال درگذشت ایلخانی قبیله آمارلوی طارم است، رحیم خان عمارلو دو ماه پیش پس از حدود یکصد سال حیات مادی دنیای خود را تغییر داد. پاس یاد ایلخانی، نقبی کوتاه­ست بر آمارلوهایی که به سرزمین طارم آمدند یا آورده شدند.

1)

اجداد من از قبیله بزرگ آمارلو(Amarlu) بوده­اند، قبیله­ای از کردهای کرمانج که در خراسان بزرگ حوالی قوچان در ناحیه باجگیران ساکن بوده­اند و هم امروزه نیز بقایایی از آنان در همان باجگیران قوچان ساکن هستند. افراد این قبیله کرد بوده­اند و امروزه در ناحیه طارم بقایای آمارلوها معروف به کردها هستند و بسیاری از آنان نیز دارای نام خانوادگی عمارلو می­باشند. از میان نویسندگان و مورخین قابل اعتنا و ثقه تنها رابینو آمارلوها را ترک می­داند و تفاوت قایل است بین کردهای قبیله ریشوند که در زمان شاه عباس صفوی به این ناحیه آمده­اند و آمارلوها که مربوط به عصر نادری می باشند و این البته نکته کمی نیست. براساس روایات شفاهی رایج در میان آمارلوها افراد این قبیله شجاع و جنگاور در زمان سلطنت شاه عباس صفوی از شمال عراق( حوالی سلیمانیه) به شمال خراسان و قوچان آورده و سکنی داده شدند تا به عنوان حایلی باشند در مقابل حملات دائمی و بلاانقطاع ازبیک­ها که همواره خراسان و جانب شمال شرقی امپراطوری صفوی را زیر تیغ خود داشتند. دسته­ای دیگر از روایات شفاهی بیان می­دارند گروهی از آمارلوهای خراسان توسط نادرشاه افشار به ناحیه رودبار و منجیل کنونی آورده شده و در حوالی منجیل و لوشان و رحمت­آباد اسکان داده شدند. روایات شفاهی رایج در میان خاندان ما و سایر عمارلوها می­گوید چند برادر شجاع و سرکش از میان عمارلوهای رحمت­آباد به سرزمین طارم فرار کرده و در این سرزمین ساکن شدند و کردهای طارم از نسل همان برادران می­باشند که ابتدا در روستاهای پاسار، چرزه و زهترآباد و شانیش( شاه نشین، امروزه این عنوان را به ده بهار تغییر داده­اند) فرود آمدند و بعد در روستاهای دیگر طارم چون درام و چورزق و مامالان و کهریز متوطن شده و با خرید زمین و حشم داری تبدیل به مالکان عمده شدند. از لحاظ اسناد و مدارک مکتوب قدیمی­ترین سندی که خود امروزه در دست دارم مربوط است به سال 1302 قمری که با صراحت در آن نوشته شده محمدحسن سلطان طارمی از قبیله عمارلو ساکن روستای شورزق( همان چورزق است، روستای ما در طارم که امروزه تبدیلش کرده­اند به شهر). باری روایات و داستان­های شفاهی با ته مایه­هایی پررنگ از واقعیت ولی آکنده از پیرایه­های غیرواقع، می­توانند در بسیاری موارد رهگشای برخی نقاط مبهم تاریخی باشند. نهایت اینکه باید برویم و بگردیم و ببینیم آمارلوها در چه برهه­ای از زمان در عرصه تاریخ خاصه تاریخ نواحی منجیل، رودبار و طارم ظاهر می­شوند و کیستند و از کجا آمده­اند؟

2)

استاد ولادیمیر مینورسکی در مدخل TAROM ویرایش نخست دائره­المعارف اسلام چاپ لیدن عقیده دارد عناصر کرد طارم از افراد قبایل لوءلوء شمال سوریه یا سلیمانیه عراق و اکراد ریشوند هستند که توسط شاه عباس یا نادرشاه به این نواحی کوچانیده شده­اند. مینورسکی شاهد قابل اتکایی برای ادعای خود ارائه نمی­کند( الا یادداشت­های رابینو در کتاب ولایات دارالمرز ایران، گیلان. رابینو بین این دو گروه البته قایل است) ولی آنچه از میان برخی متون سده­های میانی پیداست( همچون تاریخ گیلان و دیلمستان سیدظهیرالدین مرعشی) اینکه در سده­های نهم و دهم قمری گروه­هایی از قبایل چگینی و گیلانکشی( در خاک طارم آبادی بسیار بزرگی هم هست به نام گیلانکشه) در حوالی منجیل فعلی حضور داشته­اند. در دوره صفوی بخش­هایی از قبایل شاهسون استاجلو و شقاقی در طارم بوده­اند و در پایان دوره صفوی گروه­هایی از ترکان قبایل افشار ساکن طارم بوده­اند که از جمله نام­آورترین روسای آنان امیرگونه خان افشار بوده از سرداران نادر و رقبای آغامحمدخان قاجار، و برادرش موسی خان افشار طارمی که از جمله ضاربین و قاتلین شاه افشار بوده است.

از منابع جدید احتمالا نخستین بار رابینوی انگلیسی در اوایل سده چهاردهم قمری از چادرهای قبایل آمارلو( البته رابینو نیز عمارلو نوشته یا مترجم اینگونه ترجمه کرده) در شرق منجیل و حوالی لوشان و رودبار یاد می­کند ولی احتمالا آمارلوها قبل از تاریخ نوشته شدن کتاب رابینو در این منطقه بوده­اند و این نکته را می­توان از خلال متن سفرنامه­ها استخراج کرد.

می­توان احتمال داد آمارلوها در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه به سمت طارم و روستاهای آباد و حاصلخیز آن رفته باشند. باری ورود این عناصر کردتبار در میان بومیان طارم موجب پدید آمدن دو طبقه و گروه اجتماعی متمایز در روستاهایی شد که کردهای آمارلو وارد آنها شده بودند: تات­های بومی و کردهای تازه وارد. در روستای درام هنوزاهنوز رقابت پنهان مابین دو گروه متمایز کردها و تات­ها را می­توان رهگیری نمود. برخلاف بومیان که اغلب کشاورز و بی آزار بوده­اند، کردها گروهی بودند حشم­دار و کوچ­نشین و سرسخت و تفنگچی که چندان علاقه­ای به حل شدن و جذب در میان بومیان نشان ندادند و در اغلب مناطق جدال بی پایانی میان آنان و بومیان بر سر منابعی چون زمین و باغ و ییلاق و غیره درگرفت که در بیشتر موارد پیروزی با تازه واردین بود و کردها در میان مدت بر اغلب منابع قدرت و ثروت در روستاهای طارم دست یافتند. از طرف دیگر بسیاری از اینان به عنوان نظامی در ارتش نیمه حرفه­ای عصر ناصری دارای منصب و درجه بودند. محمدحسن خان عمارلو درجه سلطان داشت و برادرش محمدحسین خان درجه یاور( که عین السلطنه قاجار در خاطرات سال 1319 قمری وی را مالک روستای چورزه می نامد).

کهن ترین تصاویر موجود از سلطانیه

اطلاعات، اسناد و مدارکی که امروزه درباره سلطانیه و سرنوشت و سرگذشت گنبد آن در دست داریم، کمتر از 200 سال عمر دارند، البته جدا از کلیات اطلاعات کتبی که مورخان پس از مغول همچون حافظ ابرو، حمدالله مستوفی، وصاف الحضره شیرازی و خواندمیر و ... از سلطانیه در عصر ایلخانان از روی هم نوشته­اند. از صدقه سر بی­توجهی و کم­توجهی مورخان فارسی زبان پس از عصر مغول به جزییات تاریخ و تمدن خاصه تاریخ اجتماعی، معلوم نیست در مدت زمانی حدودا 500 ساله - از نیمه سده هشتم تا اوایل سده سیزدهم هجری- بر شهر و گنبد سلطانیه چه رفته است؟ زیرا آگاهی امروزه ما از سلطانیه طی این نیم هزاره بیشتر از طریق نوشته­های غربیان­ست که در سال­های

ادامه نوشته

کتاب زنجان

دفتر دوم کتاب زنجان با عنوان متون و مقالات آماده شده و به دنبال ناشر می گردد.

برخی عناوین این دفتر عبارتند از:

- جغرافیای خمسه تالیف استاد حبیب ساهر تصحیح و تحشیه و پیراسته و با توضیحات بسیار

- خاطرات ناصر افشار منشی امیرافشار تصحیح و توضیح

- گیلان و خمسه ترجمه فصلی از کتاب خاطرات یک افسر بریتانیایی

- لهجه های تاتی طارم ترجمه از سری یادمان های هنینگ

- بازمانده های زبان مغولی در اعلام جغرافیایی استان زنجان

- اولیای زنجان به روایت مفتاح الفتوح

و۰۰۰۰

اثر بعدی اختصاص به کتاب مستطاب دیوان لغات الترک خواهد داشت اگر عمری باقی باشد

کتابشناسی

کتاب کتابشناسی استان زنجان به اتمام رسیده و منتظر همت یک ناشر است.

جستارهایی در تاریخ زنجان

کتاب جستارهایی در تاریخ زنجان بالاخره منتشر شد و در نمایشگاه عرضه شده است. این کتاب برای مخاطب جدی نوشته شده نه طرفدران نقالی و داستان. گمان ندارم استقبال خاصی از آن بشود چون متن در عین راحت خوانی، تحلیل است نه نقل وقایع صرف.

قلم اندازهای زنجان شناسی

1-  کوللّو           Kollu

در ترکی قدیمی کول به معنای شاخه است و دست که در ترکی جدید به مفهوم بوته و درختچه تغییر معنا داده. ما امروزه از واژه قول göl به معنای بازو استفاده می کنیم ولی در گویش ترکان ترکیه همان کول Kul به مفهوم بازو به کار میرود.

کوللّو Kollu نام روستایی است در محال قشلاقات ایل شاهسون دویرون بر ساحل شمالی رود قزل اوزن که در این ناحیه از شرق به غرب جاری است بر خلاف محال و منطقه طارم که مسیر جریان آن از غرب به شرق می باشد. در جاده­ی زنجان به دندی مرکز بخش محال باستانی انگوران، قبل از پل روستای ابراهیم آباد بر روی رود قزل اوزن، چهار راهی وجود دارد که از دست راست به سمت ماه نشان می رود و از دست چپ به موازات رود به چند روستای کوچک منتهی است. کوللو نخستین روستای این مسیر می باشد. در اطراف روستا و سراسر این مسیر بیشتر از چند درخت سقز و بید به چشم نمی خورد. آب منطقه شور است به نحوی که هر درختی را پس از 5 سال خشک می کند و می میراند. وجه تسمیه­ی روستا مربوط به همان واژه کول است به مفهوم بوته و درختچه و کوللو یعنی زمین پر از بوته و درختچه.

این روستا اکنون وجود خارجی ندارد و پس از کوچ اجباری سکنه در حدود سال های 55 و 56، عبور زمان بقایا و اطلال خشت و گلی بناهای روستا را از بین برده است. می گویند دلیل کوچ اجباری اهالی این بود که یک روز صبح گله بزرگ احشام متعلق به محمدخان ذوالفقاری معروف به اعظام، توسط چوپانان مسلح و کرد به مزارع و داخل روستا هدایت شد. اهالی که چنین دیدند درون خانه های خود رفته و تا ظهر بار و بنه اغلب ساکنین بر پشت الاغ و استر از روستا خارج گردید. دو سه روز بعد روستا خالی از سکنه بود. ایل دویرون پس از سرکوب و تخته قاپو شدن ایلات و عشایر در دوره­ی رضا شاه، مثل بسیاری دیگر از ایلات و کوچ نشینان بزرگ و ایلخانی نداشت. شاهسون های کوللو نیز به دلیل نداشتن مهتر و بزرگتر و قدرت و نفوذ ترجیح دادند از روستا بروند تا این که مقابل اعظام و چوپان های مسلحش مقاومت نمایند.

از این روستا امروزه فقط گورستانی کهنه بر جای است. آثار و علائم گورها همه از بین رفته الا چند گور که دارای سنگ می باشند و نوشته هایی بر روی آن ها به چشم می خورد. مالک کنونی روستا که تقریبا تمام شش دانگ 96 شعیر مزارع و مراتع کوللّو را از کوچندگان خریده، می گوید سال ها قبل گورستان پر بود از سنگ قبرهای کهنه و چند صد ساله. عبارات سنگ های بر جای مانده نشان می دهد ساکنین کوللو همه از شاهسون های ایل دویرون عشیره قراقوشلو بوده اند.