میانی تک و توک و در عصر قاجار به وفور به ایران آمده­اند، کسانی چون تاورنیه و پیترو دللاوال­له و کاتف روس و ژان شاردن و آدام اولئاریوس و جمللی کارری و آندره دولند و آمبروتسیو کنتارینی و کلاویخو و امده ژوبر و سر پرسی سایکس و تانکوان و غیره. یعنی حضور سلطانیه در ذهنیت تاریخی ایرانیان باسواد از دورانی شکل می­گیرد که غربیان جهانگرد و ماجراجو و تاجر و ... به تمامی با جاده­های منتهی به ممالک محروسه آشنا می­شوند و این مقارن است با نخستین سال­های سلطنت فتحعلیشاه. سفرنامه­های غربیان گاه سرشارست از تصاویری که از سلطانیه و گنبد آن ترسیم کرده­اند و اطلاعاتی که چندان دقیق نیستند در ادوار قبل از عصر قاجار ولی متون و سفرنامه­های عصر قاجار سرشار هستند از اطلاعات دقیق و توجه به جزییات و تصحیح اراجیف پیشینیان. یکی از دقیق­ترین و زیباترین تصاویر و نقاشی­های موجود از سلطانیه و گنبد آن، نقاشی­هایی­ست که در کتاب سفرنامه جیمز موریه بریتانیایی در حدود سال­های 1323-1324/1808-1809میلادی درج گردیده.

با اینحال شاید بر اساس کتابشناسی سلطانیه که فهرست 22 عکس تاریخی و 16 عکس تاریخی گنبد و دشت سلطانیه در آن آمده، بتوان یک ایتالیایی به نام لوییجی مونتابونه را اولین عکاس سلطانیه دانست که در سال 1862م/ 1279ق نخستین بار نخستین عکس را با استفاده از دستگاه فوتوگراف از گنبد سلطانیه برداشته. در این فهرست که 4 عکس از عبدی در سال 1311ق و 7 عکس از منوچهر بدون تاریخ و یک عکس از شخصی به نام پشه دیده می شود، احتمالا مونتابونه در مرتبه نخست قرار دارد. اما از جمله قدیم ترین عکس های موجود از سلطانیه که اشاره ای به آن ها در کتابشناسی سلطانیه نشده، عکس های علی خان والی است از گنبد سلطانیه.

باری در ماه جمادی­الثانی این سال علی­خان والی فرزند محمد قاسم­خان والی، سفیر کبیر اسبق دولت علیه در سن پطرزبورگ، که در رکاب مظفرالدین میرزای ولیعهد با خدم و حشم و بار و بنه عازم حکومت مراغه بود، اولین عکس­های موجود از سلطانیه را ثبت و ضبط کرده است. این علی­خان در فرانسه جغرافی، عکاسی، ریاضیات، نقشه­برداری و زبان و ادبیات فرانسه و تاریخ خوانده بود و در این ایام همواره دوربینی همراه خود داشت در سفر و حضر. چهار قطعه عکس موجود در مجموعه عکس علی­خان والی را باید از جمله قدیمی­ترین تصاویر موجود از سلطانیه دانست که امروزه در مجموعه نفیس عکس­های علی­خان والی به رسم امانت از طرف کاخ موزه گلستان به دانشگاه هاروارد سپرده شده­اند. علی­خان گرچه از شهر زنجان نیز عبور کرده ولی هیچ عکسی از این شهر در بین عکس های پرتعداد والی به چشم نمی­خورد. البته میرزا محمدصادق صاحب نسق از اطرافیان و معتمدین باسواد علی­خان در این سفر، در سفرنامه خود تحت عنوان سفرنامه راه آذربایجان می­نویسد به هنگام عبور کاروان ولیعهد از زنجان، ناصرقلیخان عمیدالملک حاکم ایالت همراه با تنی چند از سران و رجال محلی، به قصد مشایعت ولیعهد و همراهان تا چند فرسخ به سمت تبریز همراه کاروان شدند و در رکاب ولیعهد راه پیمودند. در حوالی قریه نیک­پی و پس از عبور ولیعهد، با حضور عمیدالملک حاکم و اسحق میرزا امیرآخور ولیعهد چند عکس برداشته شد.[1]

عکاس مورد نظر صاحب نسق به احتمال قوی شاگرد عکاس علی­خان بوده که سالیان سال وی را در سفر و حضر همراهی می­نموده و دستیار وی بوده در امر عکاسی یا عکس برداری. در کمال تاسف در بین حدود 1400 قطعه عکس موجود در مجموعه عکس­های علی­خان هیچ عکسی مطابق با نوشته صاحب نسق به چشم نمی­خورد و می­توان این احتمال را طرح کرد که شاید عکس­های مورد اشاره صاحب نسق از دست تطاول روزگار جان سالم بدر نبرده اند. خاصه اگر بدانیم بسیاری از عکس های موجود در مجموعه عکس­های علی­خان کار همان شاگرد وی می باشند.

این اسحق میرزا امیرآخور ولیعهد که صاحب نسق از وی یاد می­کند، پسر دویم عبدالله میرزا دارا و نواده فتحعلیشاه است که از سال 1277 قمری منصب امیرآخوری ولیعهد مظفرالدین میرزا را در شهر تبریز داشته و در سال 1304 قمری احتمالا در همان شهر از دنیا رفته است. شرح حال مختصر وی همراه با یک قطعه عکس که شاهزاده را در میان محاسن انبوه نشان می­دهد، در مجلد پنجم کتاب مهدی بامداد آمده است.[2] شاید مسجد اسحق میرزا واقع در یکی از کوچه­های خیابان سرچشمه زنجان به فرمان یا تامین هزینه از سوی وی ساخته شده باشد.

گفتیم امیرآخور یادمان آمد غیر از این اسحق میرزا، دو تن دیگر از اولاد عبدالله میرزا دارا امیرآخور ناصرالدین شاه بوده­اند. اول محسن میرزا پسر ارشد عبدالله میرزا دارا که در شعر سلطانی تخلص می­کرده ولی عمده شهرت و توانایی وی در نثر و هنر ترسل و نویسندگی بوده و برخی وی را در این هنر پس از قایم مقام فراهانی در مرتبه دویم می شمارند. هم امروزه مجموعه خطی نامه­ها و منشآت وی به عنوان نمونه­ای از نثر ادیبانه و منشیانه عصر قاجار در کتابخانه­های مملکت به صورت خطی نگهداری می­شود. وی در سال 1292 قمری از دنیا رفته است.

پس از شاهزاده محسن میرزا معروف به دارا، پسر ادیب و شاعر وی محمدحسین میرزا به تفاوت چندین و چند سال به منصب امیرآخوری ناصرالدین شاه رسید. پس از مرگ ناصرالدین شاه و در سال 1314 با لقب یمین السلطان به حکومت همدان برقرار گردید و سال بعد ایلخانی طایفه قاجار شد و در سال 1322 قمری درگذشت.[3] قهرمان میرزا عین السلطنه از یک مراسم سلام نوروزی مظفرالدین شاه یاد می کند که محمدحسین میرزا و فرهاد میرزا معتمدالدوله سروده های خود را خواندند.[4]

باری عکس های علی­خان والی از سلطانیه با قدمتی در حدود 138 سال قمری برای بار نخست در مجموعه تصاویر انتهای کتاب جستارهایی در تاریخ زنجان در بهار سال 1389 چاپ و منتشر شدند بدون اینکه بتوانم اقدامی موثر در راستای صیانت از کپی رایت انجام دهم الا اینکه بسنده نمایم به ذکر ماخذ و منبع عکس ها برای خالی نبودن عریضه شاید. البته نسخه­های خطی مشمول کپی رایت نیستند و علی­الاصول مالک نسخه یا تصویر و رونوشت و استنساخ متن نسخه مجاز به برداشت و اقتباس از متن نسخه هست بی دغدغه کپی رایت. برای ماها که کپی رایت در حد یک جوک روشنفکرانه است، حداقل واجب کفایی فرستادن صلوات و دعا نثار روان پدید آورنده نسخه خطی و جمیع اموات وی است که در زمان خودشان با حداقل امکانات و ساپورت از منابع مختلف، کماکان موجب خجالت و سرافکندگی ما آدم­های مسلح به انواع و اقسام فن آوری و توانایی و غیره می شوند چون هم باسوادتر بودند، هم خاضع و خاشع تر، هم کوشاتر، هم آینده نگرتر و هم منصف­تر. نگران کپی رایت هم خیلی نبودند مثل امروز که باید چهار چشمی مراقب اهل علم و دانش بود تا داشته­هایت را نزنند و تاراج نکنند. آنان اما اغلب ساده و مومن و قانع بودند و هرگونه سرقت نزد ایشان مصداق فعل حرام و معصیت کبیره بود که صد البته شریعت و احکام دینی تکلیف شرعی این فعل قبیح را بدون هیچگونه استثنا و چشم­پوشی و تبصره و ماده معلوم و معین کرده. آن انسان های روشن ضمیر را مقایسه کنیم با خیل بیشمار نویسنده، ادیب، مورخ و استاد همه فن حریف و همه چیزدان و علامه امروزی که اثر، نوشته، نکته، یادداشت، مقاله، کتاب، دست نویس، پاورقی، ارجاع و منبع نویسی و حتی فکر و ایده  و اندیشه را به هر طریق ممکن و در کمال وقاحت و بی حیایی سرقت و انتحال می کنند و مصادره به نام خویش همراه با  لبخندی به ریش صاحب اصلی اثر و مالک حقوق معنوی و مادی آثار و این می شود زرنگی و توانمندی حضرت استاد والامقام. بی دلیل نیست که نسل اساتید و دانشمندان اصیل و واقعی در این دیار گل و بلبل برافتاده و عرصه شده عرصه قطاع الطریق و اشرار فرهنگی.

خواستیم توضیحی مرقوم نموده باشیم پیرامون قدیمی ترین تصاویر و عکس های موجود و شناخته شده از گنبد سلطانیه، رسیدیم به اینجا. هر چه هست خدا سایه استاد فرزانه باستانی پاریزی را از سر ما کم نکند که از نسل مردان و دانشمندان استخواندار این آب و خاک است و مایه افتخار و سربلندی.



1- این اتفاق روز چهارشنبه سیزدهم جمادی الثانی سال 1296 قمری افتاده. ر.ک حسین متقی : گلگشت. ص 276.

2- مهدی بامداد: تاريخ رجال ايران، قرون 12، 13 و 14. جلد 5. ص23-24.

3- مهدی بامداد: تاريخ رجال ايران، قرون 12، 13 و 14. جلد 4. ص180.

4- می نویسد روز جمعه 14 جمادی الثانی سال 1314 ق ]در حضور شاه[ شاهزاده یمین السلطان( امیرآخور گذشته) به رسم همه ساله قصیده خواند. شاهزاده معتمدالدوله هم به رسم معمول قصیده گفت. هر دو الحق اشعار خوبی گفته بودند خصوصا مال معتمدالدوله.عين­السلطنه: روزنامه­ خاطرات عين‌السلطنه.‌ جلد 2. ص 1088.