کهن ترین تصاویر موجود از سلطانیه
با اینحال شاید بر اساس کتابشناسی سلطانیه که فهرست 22 عکس تاریخی و 16 عکس تاریخی گنبد و دشت سلطانیه در آن آمده، بتوان یک ایتالیایی به نام لوییجی مونتابونه را اولین عکاس سلطانیه دانست که در سال 1862م/ 1279ق نخستین بار نخستین عکس را با استفاده از دستگاه فوتوگراف از گنبد سلطانیه برداشته. در این فهرست که 4 عکس از عبدی در سال 1311ق و 7 عکس از منوچهر بدون تاریخ و یک عکس از شخصی به نام پشه دیده می شود، احتمالا مونتابونه در مرتبه نخست قرار دارد. اما از جمله قدیم ترین عکس های موجود از سلطانیه که اشاره ای به آن ها در کتابشناسی سلطانیه نشده، عکس های علی خان والی است از گنبد سلطانیه.
باری در ماه جمادیالثانی این سال علیخان والی فرزند محمد قاسمخان والی، سفیر کبیر اسبق دولت علیه در سن پطرزبورگ، که در رکاب مظفرالدین میرزای ولیعهد با خدم و حشم و بار و بنه عازم حکومت مراغه بود، اولین عکسهای موجود از سلطانیه را ثبت و ضبط کرده است. این علیخان در فرانسه جغرافی، عکاسی، ریاضیات، نقشهبرداری و زبان و ادبیات فرانسه و تاریخ خوانده بود و در این ایام همواره دوربینی همراه خود داشت در سفر و حضر. چهار قطعه عکس موجود در مجموعه عکس علیخان والی را باید از جمله قدیمیترین تصاویر موجود از سلطانیه دانست که امروزه در مجموعه نفیس عکسهای علیخان والی به رسم امانت از طرف کاخ موزه گلستان به دانشگاه هاروارد سپرده شدهاند. علیخان گرچه از شهر زنجان نیز عبور کرده ولی هیچ عکسی از این شهر در بین عکس های پرتعداد والی به چشم نمیخورد. البته میرزا محمدصادق صاحب نسق از اطرافیان و معتمدین باسواد علیخان در این سفر، در سفرنامه خود تحت عنوان سفرنامه راه آذربایجان مینویسد به هنگام عبور کاروان ولیعهد از زنجان، ناصرقلیخان عمیدالملک حاکم ایالت همراه با تنی چند از سران و رجال محلی، به قصد مشایعت ولیعهد و همراهان تا چند فرسخ به سمت تبریز همراه کاروان شدند و در رکاب ولیعهد راه پیمودند. در حوالی قریه نیکپی و پس از عبور ولیعهد، با حضور عمیدالملک حاکم و اسحق میرزا امیرآخور ولیعهد چند عکس برداشته شد.[1]
عکاس مورد نظر صاحب نسق به احتمال قوی شاگرد عکاس علیخان بوده که سالیان سال وی را در سفر و حضر همراهی مینموده و دستیار وی بوده در امر عکاسی یا عکس برداری. در کمال تاسف در بین حدود 1400 قطعه عکس موجود در مجموعه عکسهای علیخان هیچ عکسی مطابق با نوشته صاحب نسق به چشم نمیخورد و میتوان این احتمال را طرح کرد که شاید عکسهای مورد اشاره صاحب نسق از دست تطاول روزگار جان سالم بدر نبرده اند. خاصه اگر بدانیم بسیاری از عکس های موجود در مجموعه عکسهای علیخان کار همان شاگرد وی می باشند.
این اسحق میرزا امیرآخور ولیعهد که صاحب نسق از وی یاد میکند، پسر دویم عبدالله میرزا دارا و نواده فتحعلیشاه است که از سال 1277 قمری منصب امیرآخوری ولیعهد مظفرالدین میرزا را در شهر تبریز داشته و در سال 1304 قمری احتمالا در همان شهر از دنیا رفته است. شرح حال مختصر وی همراه با یک قطعه عکس که شاهزاده را در میان محاسن انبوه نشان میدهد، در مجلد پنجم کتاب مهدی بامداد آمده است.[2] شاید مسجد اسحق میرزا واقع در یکی از کوچههای خیابان سرچشمه زنجان به فرمان یا تامین هزینه از سوی وی ساخته شده باشد.
گفتیم امیرآخور یادمان آمد غیر از این اسحق میرزا، دو تن دیگر از اولاد عبدالله میرزا دارا امیرآخور ناصرالدین شاه بودهاند. اول محسن میرزا پسر ارشد عبدالله میرزا دارا که در شعر سلطانی تخلص میکرده ولی عمده شهرت و توانایی وی در نثر و هنر ترسل و نویسندگی بوده و برخی وی را در این هنر پس از قایم مقام فراهانی در مرتبه دویم می شمارند. هم امروزه مجموعه خطی نامهها و منشآت وی به عنوان نمونهای از نثر ادیبانه و منشیانه عصر قاجار در کتابخانههای مملکت به صورت خطی نگهداری میشود. وی در سال 1292 قمری از دنیا رفته است.
پس از شاهزاده محسن میرزا معروف به دارا، پسر ادیب و شاعر وی محمدحسین میرزا به تفاوت چندین و چند سال به منصب امیرآخوری ناصرالدین شاه رسید. پس از مرگ ناصرالدین شاه و در سال 1314 با لقب یمین السلطان به حکومت همدان برقرار گردید و سال بعد ایلخانی طایفه قاجار شد و در سال 1322 قمری درگذشت.[3] قهرمان میرزا عین السلطنه از یک مراسم سلام نوروزی مظفرالدین شاه یاد می کند که محمدحسین میرزا و فرهاد میرزا معتمدالدوله سروده های خود را خواندند.[4]
باری عکس های علیخان والی از سلطانیه با قدمتی در حدود 138 سال قمری برای بار نخست در مجموعه تصاویر انتهای کتاب جستارهایی در تاریخ زنجان در بهار سال 1389 چاپ و منتشر شدند بدون اینکه بتوانم اقدامی موثر در راستای صیانت از کپی رایت انجام دهم الا اینکه بسنده نمایم به ذکر ماخذ و منبع عکس ها برای خالی نبودن عریضه شاید. البته نسخههای خطی مشمول کپی رایت نیستند و علیالاصول مالک نسخه یا تصویر و رونوشت و استنساخ متن نسخه مجاز به برداشت و اقتباس از متن نسخه هست بی دغدغه کپی رایت. برای ماها که کپی رایت در حد یک جوک روشنفکرانه است، حداقل واجب کفایی فرستادن صلوات و دعا نثار روان پدید آورنده نسخه خطی و جمیع اموات وی است که در زمان خودشان با حداقل امکانات و ساپورت از منابع مختلف، کماکان موجب خجالت و سرافکندگی ما آدمهای مسلح به انواع و اقسام فن آوری و توانایی و غیره می شوند چون هم باسوادتر بودند، هم خاضع و خاشع تر، هم کوشاتر، هم آینده نگرتر و هم منصفتر. نگران کپی رایت هم خیلی نبودند مثل امروز که باید چهار چشمی مراقب اهل علم و دانش بود تا داشتههایت را نزنند و تاراج نکنند. آنان اما اغلب ساده و مومن و قانع بودند و هرگونه سرقت نزد ایشان مصداق فعل حرام و معصیت کبیره بود که صد البته شریعت و احکام دینی تکلیف شرعی این فعل قبیح را بدون هیچگونه استثنا و چشمپوشی و تبصره و ماده معلوم و معین کرده. آن انسان های روشن ضمیر را مقایسه کنیم با خیل بیشمار نویسنده، ادیب، مورخ و استاد همه فن حریف و همه چیزدان و علامه امروزی که اثر، نوشته، نکته، یادداشت، مقاله، کتاب، دست نویس، پاورقی، ارجاع و منبع نویسی و حتی فکر و ایده و اندیشه را به هر طریق ممکن و در کمال وقاحت و بی حیایی سرقت و انتحال می کنند و مصادره به نام خویش همراه با لبخندی به ریش صاحب اصلی اثر و مالک حقوق معنوی و مادی آثار و این می شود زرنگی و توانمندی حضرت استاد والامقام. بی دلیل نیست که نسل اساتید و دانشمندان اصیل و واقعی در این دیار گل و بلبل برافتاده و عرصه شده عرصه قطاع الطریق و اشرار فرهنگی.
خواستیم توضیحی مرقوم نموده باشیم پیرامون قدیمی ترین تصاویر و عکس های موجود و شناخته شده از گنبد سلطانیه، رسیدیم به اینجا. هر چه هست خدا سایه استاد فرزانه باستانی پاریزی را از سر ما کم نکند که از نسل مردان و دانشمندان استخواندار این آب و خاک است و مایه افتخار و سربلندی.
1- این اتفاق روز چهارشنبه سیزدهم جمادی الثانی سال 1296 قمری افتاده. ر.ک حسین متقی : گلگشت. ص 276.
2- مهدی بامداد: تاريخ رجال ايران، قرون 12، 13 و 14. جلد 5. ص23-24.
3- مهدی بامداد: تاريخ رجال ايران، قرون 12، 13 و 14. جلد 4. ص180.
4- می نویسد روز جمعه 14 جمادی الثانی سال 1314 ق ]در حضور شاه[ شاهزاده یمین السلطان( امیرآخور گذشته) به رسم همه ساله قصیده خواند. شاهزاده معتمدالدوله هم به رسم معمول قصیده گفت. هر دو الحق اشعار خوبی گفته بودند خصوصا مال معتمدالدوله.عينالسلطنه: روزنامه خاطرات عينالسلطنه. جلد 2. ص 1088.