مردم نو
نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی
آغاز به کار رسمی روزنامه مردم نو به عنوان تنها روزنامه استان زنجان، با شعار کلیدی پایان دوران حرف مفت کلید خورد. این شعار به این مفهوم بود که در این روزنامه برای حرف های شان پول خواهند گرفت و چون پول خواهند گرفت بنابراین حرف مفت نخواهند زد و یاوه و پرت و پلا نخواهند گفت. به بیان دیگر کسان دیگری مثل من که بابت نویسندگی در مطبوعات پولی نمی گرفت و نگرفت، یک عمر حرف مفت زده و یاوه گفته است. این شعار گرچه همان موقع هم با نیشخند و اعتراض خاموش روزنامه نگاران مستقل و حرف مفت زن مواجه بود ولی بعدها آشکار گردید به صورت حقیقی یعنی چه. چهارتا بچه که یک دوره فشرده خبرنویسی و مصاحبه در همان ساختمان روزنامه گذرانده بودند بر مصداق مثال شب خوابیدند لر و صبح بیدار شدند کرد، از فردای چاپ اسمشان بر بالای یک مطلب در روزنامه چهار صفحه ای مردم نو، شدند روزنامه نگارانی که خدا را بنده نبودند و هرچه از دهان مبارکشان بیرون می آمد باید به خط زر نوشته می شد و آن نوشته ها به قول سعدی چون برگ زر به تاراج مردمان می رفت زیرا که حرف مفت نبود. از بین این بچه ها البته خبرنگاران با استعدادی هم ظهور کردند ولی جو غالب این بود که با چاپ هر نشریه ای ، آن نشریه روی میز خنده و مسخره اساتید می رفت که بالادست بانک کشاورزی شعبه آزادی زنجان نشسته بودند و حرف مفت نمی زدند. هیچ روزنامه نگار با سابقه و هزینه داده و استخوان ترکانده ای هم نبود که مورد بی حرمتی و تمسخر اساتید قرار نگیرد الا اساتید خودشان. مردم نو تافته جدابافته ای بود که از ابتدای تاریخ در این سرزمین پا نگذاشته بود و از آن جا که منت بر سر ملت گذاشته بود و روزی چهار صفحه حرف حسابی به سمع و نظر مردم حرف مفت شنوی زنجان و حومه می رسانید، حق داشت همه را به شمشیر بزند به قول حافظ که البته پرده دار بود و از اسرار پشت پرده آگاه ولی غافل از اینکه از این قافله کسی مقیم حریم حرم نیز نخواهد ماند. بر مبنای این تلقی بود که بچه های مردم نو خود را از جامعه مطبوعاتی زنجان جدا کردند و برای خود ایالتی فدرال شدند که تعاونی مسکن جدای از سایر روزنامه نگاران زنجان تشکیل دادند و خرج خود را در تمامی موارد از بقیه جدا کردند.
غرض از این نوشته چوب زدن بر مرده نیست زیرا از همان ایام بوی الرحمان این طرز فکر بلند بود، حرف مفت زن ها پیش بینی روزی را می کردند که یک نفر بایستد دم در روزنامه و به آقا پسرها و دختر خانوم ها بگوید محترمانه بفرمایید بیرون و هر جا عشقتان کشید تشریف ببرید و حرف غیر مفت بزنید. اما اینها فکر این روز را نمی کردند و بر این گمان بودند که از وام ....میلیونی با بهره چهار و نیم درصد و چند سال دوره خواب که به لطف شلتاق و شلنگ تخته روزنامه عاید جیب مبارک شد، کانالی نیز به جیب مانتو یا شلوار بر و بچ باز خواهد شد ولی انگار خود غلط بود آنچه پنداشته می شد. صاحبان مژگان شوخ و چشم سیاه محض رضای خدا یک دلی نیز برای روز مبادا نگاه نداشتند و این البته بعید و عجیب نبود و قاعده روزگار این است که از این دست بازی ها البته بسیار دارد.
روزی که خبر اخراج اکثریت کادر تحریره مردم نو به من رسید فقط توانستم پوزخند بزنم و به طرف صحبت بگویم گرچه دل خوشی ازشان ندارم ولی به خداوندی خدا دفتر و دستک محقر با تمام کادر و نیرو در اختیار آنهاست اگر بخواهند نشریه منتشر کنند. نه اگر بیانیه می خواهند اسم مرا در صدر حمایت کنندگانشان بنویسند.
این لینک راببینید تا دستتان بیاید در این نوشته من حرف مفت نزده ام.مردم نو