امروز یک نسخه مجله گل آقا خریدم به سیاق سالیان رونق منتشر شده و البته مطالب خواندنی کم ندارد. امروزه طنز مطبوعاتی و اصولن طنز نویسی دچار بحران است. نویسندگان و مخاطبان تقریبن شناختی از موقعیت هایی که می توانند بدل به طنز شوند ندارند. آنچه ما از طنز می فهمیم چیست؟ برای این پرسش جوابی داریم یا نه؟ آیا سوء تفاهم تنها موقعیت طنز است؟

تفاوت گل آقا با طنزنویسان دیگر در این بود که او طنز را در سوء تفاهم نمی دید یا بزرگ نمایی یا تصغیر. طنز کیومرث صابری در زبان و روایتش جاری بود. سرمقالات گل آقا را اگر بخواهیم دوباره بخوانیم شاید در هیچ کدامشان موضوع طنز وجود نداشته باشد ولی  گاه قه قاهی و حداقل لبخندی بر لب انسان می نشاند. در میان نویسندگان امروزی کمتر کسی وجود دارد که با تسلط بر زبان و ادبیات فارسی طنز را در نوشتار خویش زیرپوستی کرده باشد. نوشته های اخیر داور نبوی در واقع مسخره کردن مخاطب جدی آثار اوست. آیا آثار اخیر نبوی در روزنامه اینترنتی روز قابل مقایسه با کتاب شاهکاری مثل سالن ۶ که تازه خاطرات نبوی از زندان است؟

در میان طنز نویسان امروز ابولفضل زرویی نصرآباد از جنس گل آقاست. دروغ نیست اگر بگویم ستونی که در ویژه نامه های پنجشنبه شرق می نوشت در حد شاهکار بود و من اولین مطلبی که از شرق می خواندم همانها بود. در مراتب بعدی بها الدین خرمشاهی عمران صلاحی و خانم رویا صدر بسیار قابل توجه اند و صدالبته ابراهیم افشار.