تجليل از بزرگان و پيشروان علم، تجليل از علم است و بزرگداشت مقام علمي عالم، ارزش‌گذاري و شناساندن علم. اين سنت حسنه كه چند سالي بيش نيست در محافل علمي ايران به راه افتاده و طي آن از اساتيد و عالمان زنده تجليل مي‌شود، بيش از آنكه معطوف به عالم باشد معطوف به علم است و عاملي در جهت تشويق علاقمندان به آن علم و اينكه جايگاه آن درميان مردم به نحو شايسته و در خور شناسانده شود. بنابراين وقتي همزمان با افتتاح دانشكده ارتباطات و روزنامه‌نگاري در دانشگاه علامه طباطبايي از مقام علمي استاد دكتر كاظم معتمدنژاد به عنوان پدر علم ارتباطات در ايران و كسي كه يك عمر در راه استيفاي حقوق فعالين اين رشته كوشش كرده، تجليل مي‌شود، يعني كوشش‌هاي فراوان و نفس‌گير اين مرد بالاخره به بار نشسته و عليرغم مشكلات فراواني كه فراروي فعالين عرصه ارتباطات و روزنامه‌نگاري قرار دارد، اين گفتمان كه عصر جديد عصر ارتباطات است و گردش آزاد اطلاعات، جايگاه خود را در ميان متصديان و كاربران ارتباطات، گشوده و به ظهور رسيده است.

در سرزمين ما آغاز يك راه و گشودن عرصه خاصه در عرصه مدرنيسم همواره با دشواري همراه بوده است. از ميرزا حسن رشديه كه در يكصد سال قبل بناي آموزش و پرورش به طريق نوين را در اين ملك پايه‌گذاري كرد و چه زجرها كه در اين عرصه متحمل شد و چه هزينه‌ها كه بر دوش كشيد بگيريم و به هر يك از عرصه‌هاي ديگر كه بنگريم، ساختار و بستر سنتي اجتماع در برابر تغيير و تحول مقاومت كرده است. آگاهي مقوله‌اي نيست كه بتوان با دستور و بخشنامه در مقابل آن ايستادگي كرد. نياز عصر لازم مي‌آورد جامعه هر لحظه درها و روزنه‌هاي بسته خود را به سمت آگاهي، آگاهي ناب بگشايد. بدين لحاظ است كه وقتي علم خود را ثابت كرده و معين نموده سرنوشت جهان با علم رقم مي‌خورد، عالم بايد قدر ببيند و بر صدر نشيند خاصه در عرصه‌اي چون ارتباطات كه شكل‌دهنده اصلي افكار عمومي و در واقع دريچه‌اي‌ست كه مردمان از آن جهان را فرانگاه مي‌كنند.

نبايد از ياد برد تلاش دكتر معتمدنژاد، تلاش در عرصه‌اي است كه به شدت در معرض بدفهمي و بدآموزي و عوام‌زدگي قرار دارد. عرصه‌هاي ادبيات و تاريخ و نيز اطلاع‌رساني و روزنامه‌نگاري در ميان مردم سرزمين ما، عرصه‌هايي هستند كه هر كس به خود اجازه داده تا با دريافت و برداشت ناقص خود در آن خصوص اظهارنظر و احياناً تصميم‌گيري كند. كار كردن در اين گونه عرصه‌ها كه به سرعت دچار عوام‌زدگي مي‌شود، صدچندان مشكل است، اما اعتماد، اعتقاد، ايمان به راه و علاقمندي به سرنوشت ملك و ملت و پايداري در راه گوهرهايي هستند كه بزرگان را وا مي‌دارد عرصه بر غفلت و تباهي عقل تنگ كنند. اين‌ها همه در كنار فروتني مجموعه‌اي فراهم مي‌آورد كه گوهر برتر است و جمع اينها در دكتر معتمدنژاد، مقوله‌اي است فراموش نشدني.