وقتی خاک سرد ابن بابویه جسدش را در آغوش خود گرفت آیین فتوت و جوانمردی هم رفت آن زیر ، زیر خاک سرد نمناک. به قول رضا براهنی مرگ مرگ هرکسی نبود چون آقا تختی هرکسی نبود.او که مرد خیلی ها علی القاعده نفس راحتی کشیدند، قهرمانهای پوشالی فیلمفارسی های مبتذل آبگوشتی، همانها که باید نقش نامرد را بازی می کردند اما دست بد روزگار لاکردار کرده بودشان قهرمان جامعه سنتی و پهلوان زده ایرانی. عیارها اما سال 42 مشخص شد همان صبحی که آقا تختی کیسه گرفت دستش و راه افتاد توی خیابان و بازار تا برای بازماندگان زلزله بویین زهرا پول جمع کند. آقا تختی مدال که کم نداشت، طلا، نفره و برنز ، از المپیک و مسابقات قهرمانی

 جهان، آنهم در سال هایی که نه ماساژور شخصی داشت نه مربی اختصاصی، 9 دقیقه باید می جنگید تا سربلند از روی تشک برزنتی بیرون بیاید. اما او از اعتبارش خرج می کرد نه از مالش که قابل جبران است برای همین هم شد آقا تختی. پهلوانی که مردم انتخابش کرده بودند حتا وقتی کهدر 34 سالگی از مسابقات جام جهانی تولیدو در سال 1964 دست خالی برگشت باز مثل قهرمان المپیک از او استقبال شد. روز گار هم البته نه اینگونه بود نه چپ و راست عکسش به قاعده دخترکشانه روی جلد نشریات می آمد نه نصف شب پخش مستقیم مسابقاتش بود نه این همه شرکت و کارخانه و غیره صف کشیده بودند تا بهش جایزه بدهند، اما وقتی جنازه اش را از طبقه پنجم هتل پایین می آوردند این آقا تختی نبود که برای همیشه به خواب رفته بود، آیین جوانمردی و پهلوانی هم دار فنا را ترک کرده و به افسانه ها پیوسته بود.

در عصر رسانه مردم از حق انتخاب پهلوان خود هم محروم شده اند و این رسالت گویا صاف و مستقیم افتاده بر شانه های رسانه ها خاصه شبکه 3 سیما با آن مجری بی هنرش جواد خیابانی که در گزارش فوتبال هم پاچه خواری را ول نمی کند و در حالی که بازیکنان تیم سوریه بچه های امید ایران را لت و پار می کردند پیروزی تیم دوست و برادر سوریه را تبریک می گفت که بگذریم. حالا اینها دور افتاده اند و برای مردم پهلوان انتخاب می کنند و در بوق کرنا می نوازند که بابا چه نشسته اید پهلوان را کشف کردیم. حالا کیست این جوانمردی که قرار است ردای آقا تختی را بر تن کند؟

قهرمانها می میرند پهلوانان نه اما. پهلوان در پندار مردم زنده می ماند . روزگاری  که نسل غول ها فضای تنفسی مردم را مال خود کرده بودند گذشته است ، غول هایی که هر یک خود ملتی بودند با پیروزی شان ملتی می خندید و با شکست شان مردمی می گریست. روزگار به بی مایگان احاله شده است ، آنها که برای گرفتن چند عدد سکه از دست رییس فلان کارخانه حاضرند دست او را هم ببوسند. در این فضاست که انتخاب قهرمان ملی توسط دستگاه صدا و سیما مراسمی می شود بی رنگ و فاقد جاذبه و کشش  و شعور برای مردم و تنها خیری که دارد برای همان جواد خیابانی ست.