بخار خوشرنگ قهوه
بخار خوشرنگ قهوه حتا
نميتواند زيبايي مخاطب را
كه دوست دارد
پشت پلكهاي رنگي
خواب عاشق را/ مزمزه كند
و آسمان را به رنگ/ لنزهاي روسري رنگش
به آدرسي كه در قلب من است/
عاشق شود
شايد هم نميتوانم
شبيه طرح سيماي اشتباهي
كه در بيست و چند سالگي
كه حالا ديگر متروك و مسافر
از خوابي به خوابي
و بانويي با رنگ چشمهاي قهوهاي خوشرنگ
كه در فنجان قهوهام ميريزد
و شيرين ميكند
راننده برنميگردد
همه چيز از آينه
و اشكهايي قهوهاي
كه لبهايم را ميشورد و
داغ ميزند.
2/8/83
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۴/۱۲/۲۵ ساعت 1:54 AM توسط رامين سلطانی
|