ادبيات
ادبيات لامكان است و بي زمان. ازلي و ابدي. همواره هست و نيست. وقتي از آن دوري وسوسهاش رهايت نميكند و دايم ترا به سمت خود ميخواند. وقتي در آن غرقي مثل ماهي ميماني در اقيانوس. نمي فهمي كه غرق شدهاي و به اعماق سفر كردهاي. ادبيات پيشه و كسب و كار نيست، سرگرمي و پر كردن اوقات فراغت نيست، اجبار هم نيست، عين زندگي است ادبيات، خود خود زندگي، حضور بي واسطه در برهوت جهان است و لمس تك تك و بدون حفاظ اشيا. در عالم ادبيات ، جهان از رنگ و رياي زبان و نامگذاري بيرون ميآيد و به ذات وحشي و شيئيت خود نزديك ميشود و ادراك اين وضعيت نشئه آفرين و عين زندگي است.
افسوس و دريغ، مدتهاي مديدي ست كه نتوانستهام نه يك خط نثر كهن بخوانم نه يك غزل از سعدي. روزنامه نگاري بيچارهام كرده است و دور شدهام از فضاي قدسي ادبيات و نفس كشيدن در آن اتمسفر. دريغ. دريغ.
.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۴/۱۲/۰۴ ساعت 1:26 AM توسط رامين سلطانی
|