دوم مهر سال 82 مراسم عروسي برادرم يك گروه موسيقي آذربايجاني در حال اجراي برنامه بودند. سرگروه را صدا كردم و درخواست آوازي كردم براي سلامتي چند شاعر ترك از جمله رسول رضا و نصرت كسمنلي. تعجب را در سيماي آذربايجاني‌ها به عينه ديدم احتمالاً انتظار نداشتند در آن مجلس كسي با نصرت كسمنلي آشنايي داشته باشد.

آخر همان ماه در پارس آباد مغان از توابع اردبيل خبر درگذشت شاعر را شنيدم از شخصي كه خود خيلي اهل اين حرفها نبود ولي خبر داشت از علاقه و آشنايي نسبي من با ادبيات. خبر متاثر كننده بود وقتي بيشتر ناراحت شدم كه شنيدم كسمنلي در بيمارستاني در تبريز درگذشته به علت نارسايي كليه. نصرت كسمنلي ساكن نخجوان جمهوري آذربايجان بود و به علت نبود و كمبود امكانات بيمارستاني به تبريز منتقل شده بود. مرداد همان سال صحبتي داشتم با يكي از دوستان كه دعوت كنيم از نصرت كسمنلي و مراسم كوچك بزرگداشت مانندي و از اين حرفها كه همان دوستان بعيد مي‌دانستند.

سراغ ندارم در همان ايام در مطبوعات ايران كسي يادي كرده باشد از اين شاعر نوآور و جريان ساز ترك زبان، حتا در مطبوعات اردبيل كه علي‌الاصول مي‌توانستند مطلبي هرچند كوچك به وي اختصاص دهند. مدعيان ادبي كشورمان وقتي يك شاعر درجه چندم انگليسي زبان سينه پهلو مي‌كند چنان با آب و تاب خبر مربوطه را منعكس مي‌كنند كه حد و حدود ندارد. اما بيخ گوششان خبر ندارند از ادبيات سرزنده و فعال تركيه و آدربايجان و آخرين شاعر تركي كه مي‌شناسند ناظم حكمت است. نمي‌دانم چند نفر از ادبياتچي‌هاي ايراني مثلاً با شاعري مثل فاضيل حسنو داغلارجا يا رفيق يوزباش آشنا هستند. منتظر هستند تمام دنيا براي اورهان پاموك هورا بكشد بعد حضرات با عكس و تفصيلات از او ياد كنند.

تا آنجا كه مي‌دانم از نصرت كسمنلي يك مجموعه شعر به زبان تركي تحت عنوان هامسي سئوگي دن دير ( همه از عشق است) به كوشش شهرام گلكار توسط انتشارات اختر تبريز و البته در وضعيتي نه چندان مناسب به چاپ رسيده است. اگر اثر ديگري از وي به چاپ رسيده لطفاً مرا نيز آگاه نماييد.