عصر روز جمعه چهارمين جشنواره شعر و داستان استان زنجان برگزار شد و اين جشنواره هم نفرات برتر خود را شناخت. من مثل سه جشنواره قبلي داور بخش داستان بودم. پس از پايان مراسم كه با اجراي خوب حامد صمدي همراه بود بسياري از شاعران و نويسندگان در گورستان پايين بر سر مزار منزوي گرد آمدند و تعدادي به شعرخواني پرداختند. در ميان برنامه نيز فيلمي از شعرخواني و مراسم تشييع پيكر منزوي پخش شد. صبح امروز نيز در حاشيه جشنواره كارگاهي با حضور دكتر فرزان سجودي برگزار شد كه من نتوانستم شركت كنم.

ديشب ساعت يك از تهران رسيدم. وسط راه حدود 60 كيلومتر مانده به زنجان برف و باران و كولاك وحشتناكي بود بطوريكه ما با ماشين آر دي مسير نيم ساعته در اتوبان را در يك و نيم ساعت پيموديم به همين خاطر هم صبح نتوانستم بلند شوم و به كارگاه سجودي بروم. خستگي شديد بازديد از نمايشگاه كتاب و مطبوعات البته مزيد بر علت بود.

براي من هميشه نمايشگاه مطبوعات بيشتر از نمايشگاه كتاب جاذبه و لطف داشته. در غرفه همشهري با جهانگير كوثري مفسر سابق فوتبال تلويزيون صحبت كوتاهي كردم مبني بر دلايل كناره گيري او از حاشيه و متن فوتبال كه گفت گرفتارم. با دكتر صدري دبير سرويس ورزشي اقبال هم گفتگويي داشتيم در خصوص حوادث سال قبل صداي زنجان. در اين حين عماد باقي سر رسيد از پرسش و پاسخ در غرفه روزنامه شرق. گويا تحريميون انتخابات رياست جمهوري بدجوري به پر و پايش پيچيده بودند و حالش مقداري اخذ شده بود. در دفتر يادبود خبرگزاري ايلنا براي مسيح علي نژاد بيت اول غزلي از مصدق آقاجانلو شاعر همشهريمان را نوشتم : دار بلند عشق اگر نردبان شود / ترسم كه سهم مسيح آسمان شود.

در غرفه خودمان صحبت مبسوطي داشتم با چند نفر از همزبانان در خصوص كانديداتوري اكبر اعلمي. وقتي نظرم را پرسيدند گفتم اعلمي در قد و قواره رياست جمهوري نيست و اين خيلي به آنها برخورد و باب بحث باز شد.

نمي دانم شايد اگر بخواهم به صورت فعال در انتخابات وارد شوم همين اكبر اعلمي را انتخاب كنم گرچه هميشه معترض بودنش براي كمي غير قابل هضم است. امشب كروبي زنجان است . چند دقيقه قبل ادريس زنگ زد كه برويم با او مصاحبه كنيم. آماده شده بودم كه خبر داد مدير مسئول بهار زنجان مانع است و خود كروبي حرفي ندارد.