کرم ترکه
كرم تركه را در يكي از اتاقهاي يك مسافرخانه مخصوص ايرانيها در قلب استانبول شناختم، وقتي كه داشتم داستان حضور دو جوان ايراني حيران را در اين شهر مينوشتم ناگهان در باز شد و دو جوان تركهاي بلند بالا داخل شدند با يك كيسه نايلوني بزرگ حاوي مشروب و مزه و ساير مواد خوراكي در دستشان. كرم متولد يكي از روستاهاي اردبيل بود و بزرگ شده جواديه با يك رد چاقو روي بازوي چپش كه يك حرف انگليسي را خراش داده بود، بعدها گفت وقتي عشقش مريم ازدواج كرد با تيزي اول اسمش را خط خطي كردم. كرم به سرعت تبديل به كاراكتر اصلي داستان من شد و با قهرمان داستان به شكل خفني رفيق از آب درآمد به واسطهي دايي يكي از دو شخصيت اصلي داستان كه سرپل جواديه زماني براي خودش كسي بوده و دار و دستهاي داشته.
كرم را خيلي دوست دارم، خيلي بيشتر از اسي خان آدم برفي. گرچه هر دو كاركرد و كاراكتر مشتركي دارند ولي برخلاف اسي خان، كرم تركه شعار نميدهد، فلسفه نميداند، تا خرخره عرق مي خورد، موادي نيست ولي اگر پا بدهد چند دود ترياك هم ميكشد، تا آخر پاي هر زني چشمش گرفت ميايستد و تنها چيزي كه ميشناسد پول است پول، اما يك خصلت را ياد گرفته كه هرگز فراموش نكند و آن احترام بچه محل است، چه بچه روستاي دورافتاده شان در دامنه سبلان چه بچه 16 متري جواديه.