یک صبح پاییزی در تهران
اشاره: در میان اوراق پراکنده مربوط به زمان تحصیل در دانشگاه به دو صفحه یادداشت برخورد کردم مربوط به یک روز صبح که از زنجان با اتوبوس به تهران رسیده بودم. یادداشت ها احتمالن مربوط به مهرماه سال 76 باشد. اینجا آوردم تا همه بدانند من چه مزخرفاتی می نوشتم و می نویسم.
میدان آزادی 4و45 دقیقه صبح:
غوغای مسافرین تازه رسیده از شهرستان های غرب کشور و فریاد رانندگان بدنبال مسافر. از همراهم جدا می شوم و آتشی.
میدان انقلاب 5 صبح:
خلوت و تاریک. خدا می داند تا دو ساعت بعد این میدان به چه شکل خواهد بود. پیاده به سمت پارک لاله.
پارک لاله 5 و 10 دقیقه:
نمایشگاه دوسالانه عکس ایران. با خود قراری می گذارم برای تماشا. فریاد ورزشکاران صبحگاهی از داخل پارک. داخل پارک بر روی یک صندلی. آتشی در میان انگشتان. شور و شوق ورزشکاران پیر و جوان. دختر و پسر البته تک و توک. فریاد ورزشکاران از درون پارک فضای تیره تهران را می شکافد و به گوش من می رسد. آتش خود را از مقابل دیدگان ورزشکاران پنهان می کنم. شرمساری؟
درون پارک 5 و 34 دقیقه:
شبحی خوابگرد در میان اشباح سرگردان. تهران خود را آماده پذیرایی از صبح می کند.
درون پارک – کنار آب نما 5 و 45 دقیقه:
تهران شولای صبح بر تن کرده و آماده می شود تا غوغا و هیاهوی هر روزه خود را از سر گیرد. هیاهو و غوغایی برای... نمی دانم. نشاط این ورزشکاران پیر و جوان مرا نیز سرزنده می کند...