سیاه یعنی خطر
هنگامی که سوزان سانتاگ روشنفکر برجسته و صد البته تلخ اندیش آمریکایی اعلام کرد عکاسی هنر روایت دردها و آلام بشری است، بیگمان نظر به تأثیر عکاسی بر آشنایی جامعه بشری با فجایع و ابعاد ویرانگر جنگهای نیمه دوم قرن بیستم چون جنگهای ویتنام، اسپانیا و کره داشت. آگاهی و آشنایی افکار عمومی جهان با اینگونه فجایع انسانی و عکسالعملی که جامعه جهانی در مقابل این جنگها نشان داد، یقیناً حاصل حضور دوربینهای عکاسی در خطوط مقدم جبهههای جنگ و ثبت دقیق بیشمار لحظههای تکاندهنده رنجها و دردهای نوع انسان بود، این را تاریخ عکاسی نیز میگوید. روشنگری و اطلاعرسانی هنر عکاسی در این جنگها، بیشک بسیار فراتر از گزارشات کتبی، خاطرات شفاهی، فیلمهای مستند و روایتهای گوناگون سینمایی است و این به ذات هنر عکاسی بازمیگردد. اما انصاف باید داد که کارکرد عکاسی فراتر از ثبت و روایت دردها و رنجهاست. یعنی عکاسی هنر روایت جزئیاتی است که در یک فرآیند نهایی، کلیتی به نام زندگی را میسازد، با این اعتبار عکس راوی صادق زندگی نوع انسان است.
آنچه این خصوصیت برجسته را به عکس و عکاس میبخشد، بیگمان بیان است. تزریق عنصری به نام هنر به کیفیتی به نام عکس صرفاً با دست یافتنی به بیان در عکاسی شکل ميگیرد. نکته جالب ماجرا در این است که عکس و عکاسی پدیدههایی مادی و دنیایی هستند متشکل از نور، زاویه، قالب، سوژه و فاصله، ولی آنچه به یک عکس تشخیص و وجه هنری میبخشد ترکیبی خصوصی و شخصی از این عناصر مادی است که بیان نام دارد و جوهر و گوهر عکاسی نیز در همین کیفیت نهفته است. یعنی بیان، استاد بهمن جلالی برای تفهیم مفهوم بیان همواره از مثالی استفاده میکند. شما یک دوربین را روی زمانسنج تنظیم کنید و به هوا پرتاب نمایید تا به هر شکل که ممکن است در فضا چرخ خورده و دیافراگم آن به صورت تصادفی به تمام جهات ممکن باز باشد. این دوربین فرضی در فضا خواهد چرخید و در زمان مقرر، شاتر آن عمل خواهد کرد و احتمالاً عکس جالب توجهی نیز ثبت خواهد نمود. اگر شما پس از چند دقیقه، یک بار دیگر این عمل را تکرار کنید، با درصد احتمال فوقالعاده بالا، دو عکس ثبتشده توسط دوربین شما، کمتر شباهتی به هم نخواهند داشت گرچه از لحاظ ارتفاع پرتاب و تنظیم زمان عمل دوربین، کاملاً در شرایط مساوی و یکسان اقدام شده باشد، تفاوت بین دو عکس فرضی شما، همان بیان خواهد بود. در سادهترین تعریف بیان یک توانایی اکتسابی است که از دست و پنجه نرم کردن با عناصر مادی در ذهن عکاس شکل میگیرد و با استفاده از لنز دوربین، جلوه مادی آن به شکل و فرم عکس ظاهر میشود.
اینها که گفتیم البته مطالب جدید و بدیعی نیستند و در اولین کلاسهای تخصصی عکاسی، توسط استادان فن، به هنرآموزان گفته میشود غرض از طرح دوباره این بدیهیات کلاس عکاسی، گرم کردن بحث و پرداختن به مجموعه عکسهایی است که احتمالاً برای اولین بار و به صورت موضوعی، توسط یک عکاس همشهریمان و به شکل کتاب منتشر شده و موضوع آن برای تمام زنجانیها بسیار آشناست، عزاداری در دهه اول ماه محرم در شهر زنجان و دستهها و هیئتهای شگفتانگیز عزاداری و سینهزنی.
تمایل دارم قبل از آغاز بحث به صورت کاملاً جدی، تکلیف خود را با چند نکته روشن کنیم:
اول اینکه زاویه نگاه من به مجموعه عکس موردبحث، زاویه و نگرش فنی صرف نیست. از نظر من به عنوان یک فرد عادی از هزاران فرد عادی جامعه در درجه اول و یک روزنامهنگار در درجه دوم، عکس یک ابزار بیان است، یک عنصر ارتباطی و یک دستافزار برای انتقال مفاهیم. بنابراین اهمیت ندارد که عکس با چه دوربینی گرفته شده باشد، با چه میزان رزولوشن و از چه سوژهای. مهم نیروی نهفته در عکس است که مفهوم مورد نظر عکاس را در خود جای داده باشد و مخاطبان را در مدار جاذبه خود قرار دهد. یعنی آگاهانه اجرا شده باشد و مشتقی از زندگی را در خود جای داده باشد، بینیاز از توضیح خارج از خود عکس بوده ـ خواه کلامی، خواه مکتوب- و غیرقابل تکرار باشد، بینیاز از توضیح است ولی باید مکرر نمود که در عکاسی تکرار و قابلیت تکرار نه تنها حسن نیست بلکه نشانه ناتوانی در بیان است و عدم احاطه بر موضوع، بر خلاف هنری چون شعر که تکرار از ارکان زیباسازی و قوت شعر محسوب میشود، یک عکس جدی و قابل بحث، خود باید خود را توضیح و شرح دهد من این کیفیت را یکی از ارکان استوار بیان میدانم.
دوم اینکه ما به صورت عموم توانایی و هنر دیدن عکس را نداریم. در تلقی عمومی ما، عکس یعنی صحنهای که من در آن حضور داشته باشم یا صحنهای شگفتانگیز که شبه جمله عجب را بر لبان ما بنشاند. البته نه اینکه اینها عکس نیستند، بلکه عکسی نیستند که عنصر هنر به معنای اخص کلمه در آنها حضور داشته باشد و به همین دلیل توانایی و قابلیت شرح، تفسیر، تحلیل و آموختن را نیز ندارند.
با این اعتبار معیارهای ما برای تشخیص یک عکس با اجرای خوب با یک عکس با اجرای نامربوط و بیمفهوم تا حد بسیاری مخدوش و بیاعتبار است. بدیهی است من هم که دارم در مورد عکس حرف میزنم از این حکم مستثنی نیستم.
ولی نکته سوم این است که میل به عکاسی در نوع بشر، ریشه در میل به جاودانگی نوع انسان دارد و تنها عکس است که واجد خصوصیت بسیار مهم جاودانه کردن زندگی است. عکس با این اعتبار تلاش بشر برای متوقفکردن زمان و جاودانهنمودن گوشههایی از زندگی است زیرا تمدن به عنوان مهمترین دستاورد نوع بشر و جلوههای بسیار متنوع آن، به هر حال روزی از بین خواهند رفت و تنها عکس است که میتواند لحظهای ثابت و فارغ از زمان را از حیات نوع انسان ثبت و جاودانه کند.
اما چهارمین و مهمترین نکته اینکه عکسهای این مجموعه در ژانر و دسته عکاسی زیارتی قرار دارند و مهمترین خصوصیت عکسهای این دسته اهمیت و برجستگی غیرقابل انکار سوژه و ارجحیت و برتری آن نسبت به تمام عناصر عکس است. در عکاسی زیارتی بیشترین اهمیت مربوط به سوژه میباشد و هرآنچه مربوط بدان است به همین دلیل در اغلب موارد عکاسان به راحتی از کنار سایر عناصر شکلدهنده عکس گذشته و برجسته نمودن و توجه فوقالعاده زیاد به سوژهها، عکاس را دچار ضعف و نقص بیان مینماید. عدم توجه به این دقیقه، بررسی ما را از عکسهای این مجموعه دچار نقص خواهد نمود. تقریباً همه افراد جامعه ما سابقه حضور در شهر مشهد و زیارت بارگاه امام رضا (ع) را دارند ولی گمان نمیکنم احدی تا به حال توانسته باشد یک عکاس را مجاب کند تا در کنار ضریح امام از او عکس بگیرد و اصلاً ازدحام جمعیت اجازه چنین اقدامی را نمیدهد. عکاسان مشهدی برای رفع این نقیصه پردههایی بزرگ تهیه کردهاند تا افراد به همراه خانوادههایشان در کنار آن بایستند و عکسی به یادگار بگیرند تا سندی محکم باشد بر حضورشان در مشهد و زیارت مرقد امام.
برای یک عکاس، عکاسی از مراسم مرثیهخوانی و عزاداری در دهه اول محرم در شهر زنجان دمدستترین، سهلالوصولترین و در عین حال از جذابترین موضوعات است. مسئله اما در این است که عکاسی در این مراسم به دنبال چه چیزی است و شاتر دوربین خود را بر روی چه نکاتی میگشاید که از نگاه و توجه فرد عادی پنهان است؟ سادهترین و سطحیترین نوع برخورد با این مراسم، نشان دادن شکوه حضور و علاقه و اشتیاق عاشقانه مردم در مراسم عزاداری و شخص امامحسین (ع) و یارانش میباشد که البته مسئلهای است بسیار بدیهی و روشنتر از آفتاب. به گمان نگارنده، مهمتر از این مسائل، جلوهها و جنبههای گوناگون، متفاوت و غیرقابل بیان حضور و عشق مردم است که میتواند ذهن عکاس را به خود جذب نماید. ناصر محمدی در مجموعه عکس با عاشوراییان به دنبال یافتن و ثبت گوشههایی از این حضور عاشقانه، دوربین خود را به حرکت درآورده است.
دستههای عظیم عزاداری دهه اول محرم یکی از جنبههای هویتی و فرهنگی مردم زنجان به شمار میرود و با توجه به جایگاهی که در میان طبقات مختلف مردم شهر داشته و تبدیل به شناسنامه اجتماعی و فرهنگی زنجان شده است، ضرورت توجه و دقت بسیار بیشتر از لحاظ جنبههای هنری و زیباشناختی درخصوص این پدیده به شدت احساس میشود. مهمترین خصوصیت کتاب ناصر محمدی این است که مجموعه وی اولین تلاش ماندگار و مستقر و قائم به موضوع در این زمینه در شهر زنجان به شمار میرود و از این دیدگاه واجد یک نوع جسارت و شجاعت نیز هست خاصه آنکه در نظر بگیریم عکاس خود وظیفه نشر این مجموعه را بر عهده گرفته و احتمالاً هیچ ناشری در استانزنجان، حاضر به سرمایهگذاری بر روی یک کتاب عکس نبوده است. نکته قابل توجه، کیفیت بسیار مناسب چاپ، دستهبندی موضوعی عکسها و صفحهآرایی بسیار چشمنواز مجموعه میباشد که محصولی قابل توجه و اعتنا و دقت برای مردم و شهر زنجان پدید آورده و جایگاه ناصر محمدی را به عنوان عکاس مردم زنجان تثبیت نموده است.
به نظر میرسد مهمترین دغدغه عکاس در این مجموعه در کنار عزاداری برای امام حسین (ع) تمرکز بر روی موضوع شهر زنجان و برجسته نمودن شهر و مردم زنجان در موضوع عزاداری و مرثیهخوانی بوده و اتفاقاً همین مسئله تبدیل به پاشنه آشیل و ضعف بیان تعدادی از عکسها شده است. عکاس برای رسیدن به مقصود خود در برخی از عکسها به صورت مستقیم و بدون توجه به جنبه هنری قضیه، با سوژهها برخورد کرده و کلیت را فدای جزئیات نموده است در حالی که گمان میرود در موضوعی این چنینی، توجه به جنبهها و نکتههای ریز و خاص وضعیت مردم و شهر زنجان، میتوانست عکسهایی به مراتب عمیقتر و تأثیرگذارتر بیافریند. در مقابل هر جا عکاس بر جزئیات اختصاصی و بومی جامعه زنجان تمرکز کرده، عکسها به مراتب تأثیرگذارتر و گویاتر از آب درآمدهاند برای نمونه عکس صفحه 84 از تعطیلی بازار بزرگ زنجان در دهه محرم و عکس صفحه 88 از پیرمردی که با پای برهنه و عصا در دست در جلوی یک دسته عزاداری در حرکت است، به مراتب تأثیرگذارتر از عکسهایی هستند که به صورت هوایی از شهر و مردم زنجان گرفته شدهاند. با پیروی از همین منطق میتوان اذعان داشت در بسیاری از عکسها اگر توضیح کنار عکس را حذف کنیم، برای بیننده مشخص نخواهد شد که عکس مورد نظر مربوط به شهر یا استانزنجان با رویکرد خاص آنان نسبت به عزاداری ماهمحرم میباشد. در همین زمینه عکس صفحه 76 که نشانگر اقامه نماز ظهر عاشورا در کنار گنبدسلطانیه است، عکسی است که بدون توضیح هم امضا و نشان استانزنجان را داراست ولی بسیاری از عکسها فاقد این بار هویتی میباشند.
از طرف دیگر ناصر محمدی با این مجموعه نشان میدهد شناخت عمیق و قابلتوجهی از عنصر نور و سایه داشته و هرجا به مقابله با هجوم رنگ و طیفهای گونهگون و فریبنده آن برخاسته به بیان و زبانی عمیق و قابلتوجه دست یافته است. عنصر رنگ همواره یکی از فریبندهترین و گمراهکنندهترین عناصر عکاسی به شمار میرود و بسیاری از عکاسان در دام آن گرفتار میشوند به نحوی که تلألو و حضور بیشمار رنگ را در اثر، نشانه قوت آن به شمار میآورند. عکسهای سیاه و سفید ناصر محمدی نشان میدهد او به خوبی به این مسئله واقف است ولی علیرغم این آگاهی در برخی عکسها در همین دام گرفتار میشود و رنگ و جلوههای آن را فدای سایر عناصر از جمله بیان میکند. از این نقطهنظر به عقیده من قابل توجهترین و بهترین عکسهای ناصر محمدی عکسهایی هستند که وی در آنها عنصر رنگ را به تمامی حذف میکند و سعی بلیغ مینماید با کمترین عناصر و در خلوتترین وضعیت ممکن حرف خود را بزند. استفاده بیگدار از رنگ گاه موجب شلوغی بیش از حد و بدون توجیه عکس شده و بیان درست و دقیق، به ورای رنگ کوچ کرده و غیرقابل دسترس و دستیابی میگردد. این را باید به حساب عجله عکاس نیز گذاشت که موجب غفلت از عنصر و بیان هنری میشود. با این اعتبار عکسهای قابل اعتنای ناصر محمدی از نظر من، عکسهای صفحه 28 تصویر دو کودک در لباس تعزیه و نشسته بر تخت چوبی، صفحه 42 تصویر پخت غذای نذری در دیگهای بزرگ، صفحه 48 تصویر یک زن و یک مرد در کنار گوسفندان نذری خود، صفحه 70 تصویر دو کودک در یک دسته عزاداری در یک محوطه پوشیده از برف، صفحه 71 تصویر جوانان زنجیرزن در حال حرکت در کنار یک جوی آب، هستند. اگر بخواهم دو عکس را به عنوان برترین عکسهای این مجموعه انتخاب کنم، انتخابهای من بدون تردید عکسهای صفحات 79 و 88 یعنی عزاداری دانشآموزان در حیات دبیرستان و تصویر پیرمرد پابرهنه و عصابهدست عزادار خواهد بود. دلیل این انتخاب در مورد عکس اول استفاده از حداقل عناصر ممکن برای بیان و در مورد عکس دوم استفاده درست و آگاهانه از رنگ سیاه به عنوان نماد عزا میباشد. به یاد داشته باشیم که در ایام ماه محرم، رنگ سیاه تبدیل به رنگ غالب شهر زنجان میشود، پرچمهای سیاه از جای جای شهر آویزان میگردد و بسیاری از مردم پیراهن سیاه میپوشند. اگر ناصرمحمدی اندکی عجله نمیکرد و رنگ سیاه را به عنوان تم غالب و تأثیرگذار عکسهای خود برمیگزید و دست به امتحان ترکیبات و تنالیتههای متنوع این رنگ با سفیدی برف و خورشید و آسمان میزد و اجازه میداد این گونه ترکیبات، بیشتر در فضاهای خالی و خلوت شکل بگیرند. یقیناً امروز مجموعهای مقابل چشمان ما قرار داشت که علاوه بر جرئت و شهامت چاپ با کیفیت کتاب عکس در فضای فرهنگی و اجتماعی این شهر، جسارت عکاسی را شاهد بودیم که قصد کرده با یک رنگ بیشترین حرف را بزند و این نوع خطرکردن، ستودنی و از یاد نرفتنی است.