دوستی که تازه از آلمان آمده بود مرتب از چیزهایی که آنجا دیده بود تعریف می کرد،رضا قاسمی از خانه هدایت، عباس معروفی، نشست با نویسندگان و شاعران و تهیه گزارش از پناه جویان و کلی عملیات و کارهای روشنفکری دیگر. خواستم چیزی گفته باشم درآمدم که شما تا آلمان رفته بودید کاش یک سر هم پاریس برای دیدن رضا قاسمی. میمان من با صدای بلند گفت ای بابا، رضا قاسمی هم رفت؟

تلاش مبسوط من برای نخندیدن همه را متوجه کرد. برای کاستن از حجم رنگین کاری گفتم آره البته خیلی وقته. یعنی چند ساله. و سیگارم را روشن کردم.