محمد عزیز با این مطلبش وارد بحث مردم نو و من شده و مرا ناچار کرده در یک مورد دیگر اظهار نظر کنم:

۱- تیتر فروشی با رپرتاژ دو مبحث کاملن جدا هستند. من در عمرم رپرتاژ را تیتر یک نکرده ام و اگر باز هم کار کنم هم این کار را انجام نخواهم داد. در قضیه ح.ش محمد عزیز می تواند به مهرداد مراجعه کند و بپرسد وقتی من شنیدم دارند عکس آن حضرت را با مطلبش در صفحه اول کار می کنند چه اتفاقی در دفتر هفته نامه البرز خرم افتاد.خوشمزه این است که وقتی آن حضرت از طریق رابطینش مطلع شد که من چه برخوردی با او و عکسش و نفرش کرده ام پول رپرتاژ را نیز پرداخت نکرد. من قبول می کنم که اصلن از حضراتی مثل آن یارو اصلن نباید رپرتاژ هم کار می شد. ما در مقطعی این اشتباه را کردیم و من عواقبش را می پذیرم.

۲- من با بچه های مردم نو نه کینه دارم نه عصبانیت، نه میراث شریک هستم. حرص من از این است که این بچه های معصوم با طناب یک آدم که امتحانش را در عرصه های مختلف پس داده بود، وارد عرصه شدند و با پول وی حرف غیرمفت زدند و نقش پلکان را در پروسه ترفیع حضرت بازی کردند. عاقبتش را هم که دیدیم.

۳- حکایت پایان دوران حرف مفت به عقیده من توهین کاملن مستقیم به کار و شعور کسانی بود که روزنامه نگاری شغل اول شان نبود. لابد من حق دارم که ایهام نهفته در این تیتر درخشان را بفهمم و اینگونه تفسیر نمایم که هر که بابت نوشته اش در نشریه پول نمی گیرد حرف مفت می زند. معنی حرف مفت هم انشاءالله واضح و مبرهن بوده و نیاز به توضیح و تفسیر ندارد.