1ـ عصر ديروز پس از 5 ماه از لحاظ مالي با هفته نامه صداي زنجان تسويه حساب كردم. قرار است در دور جديد همكاري با اين نشريه به صورت ديگري كار كنم. نمي‌خواهم دبير سرويس و فلان باشم. شايد يك ستون هم در موج بيداري راه بيندازم معلوم نيست.

2ـ رضا ميركريمي با فيلم خيلي دور خيلي نزديك در جشنواره‌ بيست و سوم فيلم فجر 6 سيمرغ بلورين را درو كرد. ميركريمي همشهري ماست و تا چند سال قبل در انجمن سينماي جوان زنجان فعاليت مي‌كرد. در ضمن روزنامه نگار هم بود، يكي از اعضاي تحريريه و فني پيام زنجان. ولي نتوانست در اين شهر تاب بياورد و ناچار شد به اختيار از زنجان فراري داده شود. مي‌دانيد شهر ما شهر خوبيست به شرط اينكه از استانداردهاي كوتوله‌ها خارج نشويد. هركس از اين شهر دررفته عاقبت به خير شده از شهاب الدين سهروردي بگيريد تا همين ميركريمي. شرم‌آور است و احمقانه اما براي از ميدان به در كردن ميركريمي و فراري دادنش به وي اتهام سرقت زدند و ميركريمي رفت . به همين سادگي.

3ـ حميدرضا عسگري نژاد روزنامه نگاري را از صداي زنجان آغاز كرد. دبير صفحه ورزش بود و بد هم نمي‌نوشت. آن موقع من در مهر زنجان سردبير بودم و تيم گسترده و خوبي داشتم. بعد كه ما به ميل خود از مهر زنجان پاكسازي شديم و دي 82 به صداي زنجان آمديم، عسگري نژاد به موج بيداري ومردم نو كوچيد. پسر خوبي‌ست ، خوب هم مي‌نويسد، الان رفته تهران و گاهگداري مطالب و گزارش هايش در شرق چاپ مي‌شود. بعد از جشنواره مطبوعات و اعلام كسب رتبه اول سرمقاله در مطبوعات محلي توسط اسكندريون، گزارشي نوشت و براي همه مطبوعاتي‌هاي زنجان شاخ و شانه كشيد. پاسخ سختي آماده كردم كه رفقا واسطه شدند. با اينحال دوست داشتني‌ست. لهجه تركي زنجاني كلاسيك و تيپيك دارد.

4 ـ اقبال كم كم دارد شكل مي‌گيرد و تبديل به روزنامه‌اي مي‌شود كه بشود بالايش پول داد. ياس نو البته چيز ديگري بود.

5ـ غروب حسنعلي نجفي مسئول امور چايي صداي زنجان مي‌گفت اسمش را در اينترنت ديده‌اند و به او خبر داده‌اند. مي‌گفت هيچكس او را در اينترنت نمي‌شناسد. نجفي يكي از ثابت قدم ترين عناصر مطبوعاتي زنجان است ولي امان از صداي بوق ماتورش (به گفته خودش) . از صدتا فحش بيشتر انسان را بيشتر آزار مي‌دهد.

6ـ اين پست را كمي متفاوت نوشتم. اشكالي كه ندارد انشاءالله؟