روزنامه اقبال شماره 10 را امروز ديدم، نسخه بدل ياس نو و وقايع اتفاقيه كه دولت مستعجل بودند. اقبال هم وابسته به جناح چپ اصلاح طلبان يا همان مشاركت و مجاهدين است و كاملاً هويداست كاركردي انتخاباتي خواهد داشت و يك هزينه رسانه‌اي است براي برقراري ارتباط بين مشاركت بي‌رسانه و عموم مردم محترم كه خيلي هم با مشاركت ميانه مستحكمي ندارند. اقبال 8 صفحه‌اي از بسياري نيروهاي ياس نو و روزنامه نگاران و خبرنگاران آن روزنامه بهره مي‌برد و الگوي كلي روزنامه از لحاظ المان‌هاي گرافيكي و سليقه صفحه‌آرايي مشابه ياس نو است. ياس نو البته روزنامه قابل توجهي بود چه از لحاظ خبري و چه از لحاظ مباحث فكري و تيوريك كه در آن 4 صفحه مياني منتشر مي‌شد. رويكرد خبري ياس نو هم قابل توجه بود حداقل در مقام مقايسه بيشتر از شرق صبغه خبري داشت و خيلي سعي نمي‌كرد متكي به خبرگزاري‌ها باشد. اقبال اما اصلاً به نظر نمي‌رسد بخواهد كار صرف خبري كند و بيشتر به دنبال ارائه تحليل در خصوص انتخابات خواهد بود. از خبر و روزنامه گفتيم يادي كنيم از نرم خبر نويسي وقايع اتفاقيه كه در همان موقع اعتراض و تمسخر كساني را در داخل و خارج كشور برانگيخت مثلاً نويسنده وبلاگ سردبير خودم و وبگرد را كه آرزومند روزهاي هرچه سخت‌تر هستند براي داخل نشينان خاصه اصلاح طلبان و به ويژه كساني كه زماني در حكومت بودند و بعد بيرون رانده شدند. كاش وقايع مي‌ماند و ادامه مي‌داد نرم خبر نويسي را. بگذريم.

مهمترين ويژگي اقبال به نظر من صفحه آخر اين روزنامه است كه كاملاً اختصاص به دنياي شيرين و مجازي اينترنت و پديده وبلاگ نويسي يافته است. كم كم خيلي ها وبلاگ نويسان را باور كرده‌اند و پذيرفته‌اند كه وبلاگ و اينترنت شديداً فضاي زيست انسان جوان ايراني را تحت تاثير قرار داده است. اينكه يك صفحه يك روزنامه به وبلاگ اختصاص يابد و يك دبير سرويس وبلاگ در روزنامه كار كند خيلي حرف است گرچه شرق در اين زمينه پيشتاز است ولي بايد اين اقدام اقبال و اقباليان را به فال نيك گرفت. خدا را چه ديديد شايد يك روز اين بلاگ در آن روزنامه معرفي شد و ما را دچار مضيقه كرد.

نوشته هاي خانم رويا صدر را حتماً در صفحه آخر ويژه نامه هاي پنجشنبه روزنامه شرق خوانده‌ايد. وبلاگش را نيز از اينجا بخوانيد و لذت ببريد.