رویایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از بسیاری موارد است...
...
دو اظهار نظر از جانب دو تن از دوستان در مورد پست مردم نو:
راز سر به مهر:سلام رامین عزیز! باورم نمیشد که اینطوری موضع گیری کنی. اگر کار کار اقتصادی باشد باید روی شیوه های مختلف جذب مشتری کار کرد. به طور طبیعی منظورم هر کاری نیست. ضمن این که مردم نو روزنامه است و هزینه هایش چند برابر هفته نامه و باید هر طوری شده دستش را گرفت تا سر پا بماند. اگر به توفیقات بچه های شما بی توجهی کرده اند باید دید دلیلش چه بوده اما دلیل بی توجهی شما به موفقیت دو مردم نویی کاملا معلوم شده: انتقام! اعتراف می کنم که از جزییات دلایل این گلگی خبر ندارم ولی به گمانم چنین رابطه ای موجبات خوشحالی محمد اجلی ها و قوام نوذری ها خواهد شد. اصلا چرا مساله به این مهمی را در خانه مطبوعات پیگیری نمیکنید؟!
و ادریس سالاری:رامین جان میدانی که در مورد این موضعت در مورد مردم نو چه نظری دارم . فکر میکردم بعد از اون جلسه حالگیری که برام درست کردین بیخیال این داستان بشی ولی می بینم 1 گله گذاری دوستانه رو به شکلی بسیار بد علنی کردی. میخواستم ابراز تاسف کنم که ناگزیر تبدیل به ابراز تعجبش میکنم ! عزیز من چرا شما تو این شهر با هم سر کوتوله شدن رقابت می کنین؟ من که تو شهر شما غریبه ام ولی خودتون به هم رحم کنید. تا اونجا که من میدونم کسانی مثل رامین سلطانی و بچه هایی که دارن تو مردم نو کار می کنن حداقل سر هزینه دادن و ایستادن رو اعتقاداتشون و ایمان به راهی که انتخاب کردن بی نظیرند و فکر می کنم مردم نوییها و البرزی ها در تقسیم بندی روزنامه نگاران زنجانی نزدیکترین نیروها به حساب میان ولی چرا این مساییل بروز می کنه ؟ شاید موندن در یک محیط کوچک داره فاسدمون می کنه ! هجرت شاید چاره این درد بی درمان باشه.