همانطور كه انتظار داشتم و پيش بيني مي‌كردم يادداشت من در روزنامه شرق چاپ نشد. راستش هيچوقت رابطه‌ام با روزنامه‌هاي تهران خوب نشد. سال پيش اين موقع با ادريس رفتيم دفتر ياس نو و قرار شد ويژه‌ نامه استاني اين روزنامه را كار كنيم. مطالب شماره اول تهيه شد و پس از صفحه بندي ارسال كرديم به تهران. در صفحه 3 اين ويژه‌ نامه 4 صفحه‌اي تحليل بلندي نوشتم در خصوص وضعيت محافظه‌كاران در شش دوره انتخابات مجلس بعد از انقلاب در زنجان كه قسمت اول آن در شماره 1 ويژه‌ نامه آمده بود. پس از بازبيني مطالب گفتند چهار مورد اصلاح صورت گيرد. يك كلمه در سرمقاله ادريس، يك كلمه ديگر در يادداشت يكي از اعضاي مشاركت زنجان، يك سوال از يك مصاحبه و كل مطلبي كه من نوشته بودم. هر چقدر با حنيف مزروعي و سعيد رضوي فقيه و غيره صحبت كرديم مفيد فايده نبود. شوراي سردبيري ياس نو با اكثريت قاطع آرا مطلب مرا قابل چاپ ندانسته بود و معتقد بودند موجب توقيف روزنامه مي‌شود.

ساعت 2 بعد از نيمه شب يكي از شبهاي اسفند سال قبل، تلفن زنگ زد و مرا از خواب پراند. از آنجايي كه اصولاً آن موقع شب زمان دادن اخبار ناگوار است نگران شدم،‌پشت خط برادرم جواد بود صفحه بند ويژه نامه، گفت شرق توقيف شد گفتم تو كار خودت را بكن. بيست دقيقه بعد باز زنگ زد، ياس نو هم توقيف شد. گفتم چكار مي‌كنيد ؟ هيچ از تهران زنگ زدند و گفتند ديگر صفحه بندي نكنيد ، داريم مي‌رويم خانه.

در همان شماره دوم هم من كلي حذفي داشتم البته بعد از توقيف دوستان گفتند قبل از آن چيزي نگفته بودند. از آن روز سياسي نوشتن را به عون الله تعالي كنار گذاشتم.