سنندج
از در و دیوار سنندج فقر می بارد. از خیابان اصلی که عبور کنی به سمت کانون شهر، پشت خیابان های اصلی آنگاه چهره واقعی شهر عیان می شود. خزعبلاتی نوشته ام از چند روز حضور در این شهر که اگر حوصله ای شد اینجا خواهم آورد. هوای سنندج خیلی سرد و گداکش است. این ساعت مخصوصن پوست را می ترکاند.
امروز سه تا نشریه خریدم از نشریات محلی کردستان. هنوز نگاهشان هم نکرده ام. با اینکه تعداد کیوسک های روزنامه فروشی در این شهر کم نیست ولی از تنوع بسیار کمی برخوردارند لیست روزنامه ها. از قرار بسیاری از نشریات به این شهر نمی آید. همشهری احتمالن خیلی دیر می آید. در ضمن شبها هیچ دکه روزنامه فروشی باز نیست. در عوض تا دلتان بخواهد آبمیوه و رانی و انواع و افسام کمپوت می فروشند سر چهار راه ها و میادین اصلی و فرعی و با تنوعی عجیب که من حیرت کردم. گفتند یک شیطان بازار هم دارد که اجناس قاچاق خارجی عرضه می شود. گمان نکنم بتوانم بروم. دیشب از یک گروه دف نواز چند تا عکس گرفتم که خوب نشدند هیچیک.
خبر ندارم نتیجه تصمیم ۵ نشریه استان زنجان برای توقف موقت انتشار به کجا رسید. دیروز سعید از سرمایه زنگ زده بود جریان را می رسید و شماره مدیران مسئول نشریات را می خواست. از دوستان تعجب کردم چطور موج بیداری را با آن صفحه فروشی هایش به جمال گیوه ای آورده اند جزو خودشان. طرف از آدمی مثل گیوه ای پول می گیرد و تیتر میزند کولاک گیوه ای در شورای شهر بعد هم خود را جزو نشریات منتقد و اصلاح طلب جا می زند. از مردم نو نگو و نپرس که هر چه آتش است از گور آنها بلند می شود. فعلن در موردشان حرف نمی زنم تا بعد که موعد قسمی که خورده ام منقضی شود.
می خواستم در مورد کردستان بنویسم ببین به کجا رسیدم.