ميني‌بوس قرمز رنگ مدل 63 با صداي كشدار استارت تعميري‌اش روشن مي‌شود. راننده سر از پنجره بيرون مي‌كند و فرياد مي‌زند عجله كنيد. اين را البته با لهجهء نيمه گيلكي مي‌گويد. ساعت شش عصر است، اما آفتاب تند هنوز پوست را مي‌سوزاند. با عجله دست و پا و صورت‌هاشان را در آب نهر مي‌شويند، مانتوهاشان را از داخل ساك‌ها و كيسه‌هاي نايلوني بزرگ در مي‌آورند، مي‌پوشند و مي‌دوند سمت ميني‌بوس قرمز با آن صندلي‌هاي رنگ و رو رفته و صداي گوشخراش اگزوزش. همه كه مي‌نشينند سه دستگاه ميني‌بوس از جا كنده مي‌شوند، سر بالايي خاكي را با سروصدا به سمت رستم‌آباد و استان گيلان ترك مي‌كنند. مسافران خسته  عجله دارند براي زودتر رسيدن، برخي براي تدارك شام و برخي در آغوش كشيدن بچه‌هايشان كه يك روز ديگر را نزد پدر‌هايشان سپري كرده‌اند. ميني‌بوس هنوز بيش از سه كيلومتر از پنج كيلومتر جادهء خاكي مزرعه به جادهء اصلي را طي نكرده، چشم بيش از دو سوم مسافران را خواب پر مي‌كند. گردوخاك ناشي از حركت چرخ‌هاي ميني‌بوس بر سر و روي سنگ‌هاي كنار جاده ته‌نشين مي‌شود، آفتاب اما خيال غروب ندارد.

ادامه این گزارش را می توان در شماره امروز روزنامه سرمایه خواند.