جشنواره اسب
غروب چهارشنبه رفتیم افتتاحیه جشنواره اسب دوانی و بازی های محلی استان زنجان در دشت سلطانیه. اینکه پیشنهاد این جشنواره را سال قبل طی یک مصاحبه من به رحمتی مدیر میراث فرهنگی و گردشگری دادم بماند که قابل اثبات است چون ضمن مصاحبه چاپ شده. ولی مهمتر از همه چیز بی برنامگی بسیار عجیبی بود که در این مراسم حکمفرما بود. اولن باد سرد سلطانیه در اواخر شهریور پوست را می ترکاند دومن هنوز چیزی نشده غروب شد و تاریکی نگذاشت برنامه خوب پیش برود. سومن مثل اینکه خودشان نمی خواستند کسی برای افتتاح بیاید چون در حدود ۲۰ صندلی بیشتر آماده نکرده بودند. چهارمن شهرداری و بخشداری سلطانیه می خواستند برنامه مطابق میل آنها پیش برود و این امکان نداشت فلذا کم مانده بود دعوا شود. از مطبوعات دعوت نکرده بودند و قس علیهذا. وقتی اسب هایی که قرار است امروز مسابقه بدهند برای رژه رفتن آماده می شدند نوجوانی روستایی هم با یک اسب کوتاه قامت بدون یراق و غیره افتاده بود وسط اسبهای بلند قد پرورش یافته و با آنها رژه می رفت. می شد حسرت را در رفتارش خواند. اسبی هم بسته بودند گوشه ای وقتی به دلیلی دور و بر اسبه شلوغ شد او هم نامردی( البته اسبه مادیان بود) نکرد و یک جفت پای اساسی گذاشت وسط سینه آرام شعیبی یک از صاحبان اسبها که بنده خدا تا نیم ساعت روی چمن باستانی سلطانیه ولو بود و احتمالن نامش به لیست کسانی اضافه شد که از روزگاران باستان با لگد اسب روی این چمن ولو شده اند.
پ ن: حمید غروب زنگ زده بود و می گفت احتمالن حال خوشی دارم چون بلند می نویسم. به عقیده او من هر وقت کوتاه می نویسمو مثل همیشه خزعبلات حال خوشی ندارم. به هر حال نظری ست.
در مورد پاپ هم بگویم که سخنان او هر چه می خواهد باشد ولی به یاد داشته باشیم که جنگ های صلیبی اتفاقن با همین تیپ سخنان کلامی آغاز شده است.