پاپ
اصولن این واقعیت را باید پذیرفت که هر آدمی به مقام پاپی نمی رسد. دو پاپی که من تاکنون دیده ام حداقل چنین بوده اند. پاپ ژان پل دوم مردی صدیق، مومن، پرهیزگار و در عین حال سیاسیتمدار و انسان دوست بود. پاپ بندیکت شانزدهم را هم باید از نوادر روزگار به حساب آورد به لحاظ دقت و توانایی های عجیب و غریبش. در موردش می گویند در زمان کاردینالی چنان دقیق و سر ساعت از خانه اش در واتیکان بیرون می آمد که مانند کانت می شد ساعت را با زمان ورود و خروج او تنظیم کرد. در مورد پشتکارش همین بس که نقل است تا ۱۳ ساعت یکجا نشسته و یکریز نوشته است. می گویند وقتی می نوسد یا حتا حرف می زند نمی توان در کلام یا نوشتارش حتا یک غلط نحوی پیدا کرد. یعنی از چنان سواد و دقتی برخوردار است که انسان را متحیر می کند. آیا می توان چنین شخصی را متهم به فریب خوردن یا آلت دست استکبار شدن متهم کرد؟
سخنان پاپ در مورد اسلام را باید از یک دیدگاه تاریخی نگریست. پاپ در هر حال یک فرد آلمانی کاتولیک با تعصبات ویژه این مذهب است. پاپها در طول تاریخ اولین گروهی بودند در غرب که اقدام به شناخت اسلام کردند و البته این شناخت صرفن برای شناسایی حریف و یافتن روش های مبارزه با آن بود. البته این نوع از شناخت پس از هشتمین جنگ صلیبی بود که به شکست مسیحیان انجامید. ترجمه قران اولین اقدام مسیحیان در این زمینه بود. در زمان فرانسیس بیکن یکی از کاردینال ها طرحی تدارک دید به نام کنفرانسیا و هدف از آن برگزاری مجالس گفتگو با مسلمین برای رد منطقی دعوی آنان بود. او نامه ای به سلطان محمد فاتح نوشت و او را به دین مسیح دعوت کرد.
در این مورد بسیار بیشتر می توان نوشت که البته حوصله و مجال می خواهد. منتهی من شخصن سخنان اخیر پاپ را خارج از این چهارچوب تاریخی نمی بینم. پاپ وظیفه خود می داند به تبلیغ کیش و آیین خود خواسته اش بپردازد و در این مورد حرجی بر او نیست آنچه او پیش بینی نکرده بود اینکه در جهان اسلام کسانی هستند که هرگونه اظهار نظر در مورد اسلام را منحصر به گروهی ویژه می دانند و اظهار نظر دیگران را توهین محسوب می دارند و به جای جدال احسن ، برای شخص اظهار نظر کننده مرگ آرزو می کنند. مقام و هوش پاپ بندیکت شانزدهم بسیار بیش از آن است که بازیچه دستهای آلوده سیاست بازان قرار گیرد.