غروب محمد معيني زنگ زد . خبر درگذشت پدر همسر دكتر اميرحسن سعيدي را داد، پدر خانم شهرزاد اصولي نقاش را. يادداشت زير را حدود 2 ماه پيش در هنگام حضور دكتر سعيدي در دفتر صداي زنجان نوشتم و همان موقع چاپ شد.

عليرغم اينكه زمستان چند وقتي‌ست حضور بلافصل خود را در زنجان با صداي رسا و بلند اعلام كرده گويي صاحب ملك ساختمان صداي زنجان قصد روشن كردن شوفاژها را ندارد حالا مشكل چيست من نمي‌دانم. تك بخاري گازي دفتر نشريه فقط تا شعاع چند متري را گرم مي‌كند بنابراين گرمترين نقطه نشريه همان مبل‌هاي اطراف بخاري است. باور بفرماييد چايي هاي پي در پي حسنعلي نجفي هم نمي‌تواند از پس سرماي بي‌پير غروب زنجان بربيايد. اما ساعت 7 و ربع عصر سه شنبه وقتي ناگهان در باز مي‌شود و پرهيب دكتر اميرحسن سعيدي در آستانه ظاهر مي‌گردد من يكي شديداً ذوق زده مي‌شوم. استاد در اتاق مي‌نشيند و گرم گفتگو مي‌شود در خصوص آموزش روزنامه نگاري با داود افشاري ، مدير مسئول و سردبير هم مشغول گوش دادن و من مي‌نويسم. نجفي نامردي نمي‌كند و فقط دو تا چايي مي‌آورد يكي براي استاد ديگري براي مدير مسئول.

دكتر سعيدي حق عظيمي بر گردن روزنامه نگاري امروز و نوين زنجان دارد، بسياري از روزنامه نگاران زنجاني از استاد چيزها آموخته‌اند. گفته چخوف در ذهنم نقش مي‌بندد كه ( در عالم داستان نويسي ) ما همه از زير شنل گوگول بيرون آمده‌ايم. دكتر سعيدي دانش آموخته امريكا و آلمان است در رشته ارتباطات، در حوزه روزنامه نگاري هر حرفي مي‌زند آموختني‌ست، طعم و عطر روزهاي از ياد رفته و فراموش شده زنجان را دارد با ته مايه‌هاي قوي طنز در كلامش. حضور دكتر سعيدي در عرصه روزنامه نگاري زنجان نعمتي‌ست و اگر ما را داخل آدم حساب مي‌كنيد بپذيريد كه استاد از افتخارات زنجان است هم خودش هم همسر محترمه‌اش. جالب ترين نكته از اين دكتراي ارتباطات اينكه موبايل نمي‌بندد و علاقه‌اي هم به اين وسيله معمول ارتباطي جهان امروز ندارد، البته دلايل وي در اين زمينه هم فلسفي و شنيدني‌ست.