یک شعر
این شعر را برای تغییر ذائقه گذاشتم.
برای اینکه به خانه برسی
_ سر وقت _
کافیست همین امتداد خطوط سفید مستقیم
تا هر جا که می توانی
و یادت باشد
که عاشق نشده ای
که هوای خانه از یادت
و دیوار از عکس و طرح هایت
و آسمان از هوای صاف
و نمی دانم این همه آبی
از کاشی خالی شود
سفید هم اگر باشی
و خیابان خلوت
و هوا پاییز _ مثلن عاشقانه_
و مقداری از همین حرف های خنک رمانتیک
بنویس در دفتر خاطرات روزانه ات
که می توانی سر وقت به خانه برسی
و دوست داشتن را
در همان پله اول دم در
تنها بگذاری و
نمی دانم از پنجره طبقه چندم
به سمت ابرهایی که بی تفاوت می خندند
فریاد بزنی پس کجاست
بعد یادت بیاید حرف تازه ای نمانده
و شاید هم از همان اول
15/6/82
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۵/۰۵/۱۴ ساعت 10:35 PM توسط رامين سلطانی
|