سهرورد
اشاره: گزارش کوتاه زیر را برای شرق فرستادم و به قاعده تمام نوشته هایی که برای این روزنامه فرستاده ام به چاپ نرسید.
یک ماشین موسو مدل 84 درست کنار ماشینی که دو سرنشین خبرنگار دارد توقف می کند.به همکارم که رفته بالای وانت و در حال عکاسی از تندیس ایستاده سهروردی است اشاره می کنم سریع بیاید پایین تا با یکی از عاشقان سهروردی که احتمالا چند صد کیلومتر به خاطر شیخ اشراق متحمل زحمت شده و خود را به روستای محل تولد شیخ رسانده گفتگو کنیم. راننده موسو از بقالی کوچک دور میدان روستا می آید بیرون و در حال درآوردن یک نخ سیگار کنت از بسته تازه خریده شده است که دو خبرنگار بین او و ماشینش حایل می شوند. چند دقیقه بعد خبرنگارها داخل خودروی خودشان نشسته اند و به سخنان مرد فکر می کنند که با صراحت اعلام داشت سهروردی را اصلا نمی شناسد و صرفا برای دیدن دوستش از کرج به سهرورد آمده است.
روستای سهرورد با بیش از 2000خانوار و 7200 نفر جمعیت در 105 کیلومتری جنوب زنجان قرار دارد. نام رسمی و معمول روستا قبل از انقلاب قره قوش بود که بعد از انقلاب به نام باستانی آن یعنی سهرورد تغییر یافت. اهالی این روستا تمام و کمال از طریق کشاورزی و باغداری و دامداری امرار معاش می نمایند و همه اهالی زبانشان ترکی است و مذهب رسمی شان تشیع. اینها را به این خاطر گفتیم تا یادآوری نماییم که مورخین و جغرافی دانان در کتب خویش آورده اند که همشهریان همعصر شیخ سهروردی به اقوی احتمالات کرد بوده اند و مذهب خارجی داشته اند. روستا یک میدان اصلی دارد در مدخل ورودی که چند اصله درخت در داخل آن غرس شده به طرز ناشیانه و بی نظم و ترتیب و درست در کانون دایره میدان بر روی یک سکوی سنگی سهروردی ایستاده تمام قد با کتابی زیر بغل و در حال نگاه به سمت مشرق و پشت سرش خانه های تو سری خورده همشهریان شیخ در شیب یک کوه کم ارتفاع در چهار طرف گسترده شده اند. دور میدان که شعاعی در حدود بیش از 5 متر ندارد به شکلی نامرتب و ناجور فنس کشیده شده. این اما تمام میراث سهروردی برای همشهریان امروزی در زادگاه خود نیست، دو باب مدرسه و کتابخانه عمومی روستا با بیش از 6000 جلد کتاب نیز مزین به نام شیخ هستند. از همه مهمتر و جالب تر اینکه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سهرورد را در محلی بنا کرده اند که به اقرب احتمال خانه محل تولد شیخ بوده. پیران روستا می گویند آنان از پدرانشان و پدرانشان از پدران خود و همینطور تا چندین و چند نسل قبل می گفته اند که آن مکان خانه پیر بوده و مقدس و مورد احترام مردم.حالا برای اثبات موضوع بخشی از یک دیوار خشتی را نیز که می گویند دیوار خانه سهروردی بوده در یک قاب مرمرین سیاه گرفته اند و نصب کرده اند مقابل در ورودی کانون، لابد با این ذهنیت که که بچه هایی که در محل خانه سهروردی پرورش فکری می یابند از نفس شیخ مدد گیرند و خود تبدیل به حکیمی دیگر گردند انشاءالله. البته این منطق اگر در بسیاری دیگر از امکنه مربوط به بزرگان علم و ادب و اخلاق و دانش اعمال شود موجب بسی مزید مسرت خواهد بود.
آنچنانکه از فحوای سخنان اهالی و نیز یکی از اعضای شورای اسلامی روستا که دبیر است پیداست مردم منطقه چندان با سهروردی همشهری شهیر خود آشنایی ندارند وغالب کسانی نیز که به این روستا به عنوان گردشگر می آیند نه به خاطر دیدار از محل تولد یکی از مهمترین و نام آورترین فیلسوفان ایرانی بلکه به خاطر گردش و تفریح در باغهای مصفا و سر سبز و بهره مند شدن از هوای پاک و خنک سهرورد است. چنانکه بیشتر اهالی منطقه سهرورد را نه به خاطر شهروند گرانقدرش بلکه بواسطه گردوهای بسیار مرغوبش می شناسند و به خاطر می آورند. یک جوان تحصیل کرده اشاره می کند زمانی که داشته پایان نامه تحصیلی خود را می نگاشته استاد ادبیاتشان که پی برده بود شاگردش همشهری سهروردی بزرگ است برای دیدار از سهرورد زحمت کشیده و تا روستا آمده است. محمدوردی می افزاید همه ساله تعداد معدودی از اساتید به سهرورد می آیند تا زادگاه بنیانگذار فلسفه اشراق را معاینه ببینند ولی همینها نیز می روند و احتمالن پشت سرشان را نیز نگاه نمی کنند زیرا سهرورد از کوچکترین امکانات رفاهی بی بهره است، کوچه ها و خیابانها علیرغم اجرای طرح هادی روستا مملو از خاک است و چاله و نخاله های ساختمانی. و اینها همه در حالیست که این روستا بنابر نوشته جغرافی دانان مسلمان حداقل هشتصد سالی قدمت دارد و این مایه قدمت و شخصیت جهانی سهروردی لازم می آورد که توجه بیشتری معطوف مسایل عمرانی و زیبا سازی سهرورد گردد . با این مقدار بی توجهی که ما ایرانیان نسبت به بزرگان خود داریم بعید نیست به محض اینکه سوریه بحرانهای سیاسی خود را پشت سرگذاشت سهروردی را نیز به عنوان شهروند شهر حلب به جهانیان معرفی کند و ما ایرانیان بی خیال همه ساله برای بزرگداشت مقام شامخ وی مجبور شویم بی زحمت تا سوریه و حلب برویم و برگردیم کاری که در مورد مولانا جلال الدین بلخی همه ساله انجام می دهیم و اتفاقا خوشمان هم می آید.