دکتر سعیدی تازه سخنان خود را در مورد حسین منزوی شروع کرده بود که از خیابان صدای فریاد به وضوح شنیده شد و البته نیاز به هیچ ادراک اضافی نبود تا حدس زده شود که فعالان قومی زنجان درباره کاریکاتور روزنامه ایران راهپیمایی می کنند. من و چند نفر دیگر به سرعت از سالن بیرون پریدیم. جمعیتی در حدود ۳۰۰نفر که اغلب آنان را جوانان دانشجو تشکیل می دادندبا در دست داشتن پلاکارد و یک پارچه نویس بزرگ شعارهای هرای هرای بیز تورکوخ (هرای هرای ما ترک هستیم) و روزنامه فاشیستی توقیف باید گردد خیابان سعدی زنجان را رو به سمت شمال می پیمودند و  پاهایشان را محکم بر زمین می کوبیدند. از طبقه سوم سالن کتابخانه سهروردی نتوانستم ببینم آیا چهره آشنایی در میان جمع هست یا نه؟ مامورین نیروی انتظامی بی سیم در دست در ابتدا و انتهای تظاهر کنندگان در حرکت بودند و امنیت تظاهر کنندگان را تامین می کردند. تظاهر کنندگان از مردم پیاده رو که به قاعده تماشاچیان رفتار می کردند دعوت می کردند داخل جمعیت شوند ولی چندان توجهی از طرف مردم صورت نمی گرفت. روز شنبه هم در دانشگاه زنجان میتینگی با همین موضوع برگزار شده بود.

نمی دانم چرا احساس می کنم عمل روزنامه ایران نباید این همه جدی گرفته می شد که حتا به بیکار شدن یک خبرنگار منتهی شود. این گونه عکس العمل ها هر دو طرف را رادیکال می کند و این به سود هیچ کس نیست.

راستی فردا ( یعنی همین امروز) دوم خرداد است. چه کسی یادش می آید در این روز ۸ سال پیش چه اتفاقی افتاد؟

برای اولین بار کتابدار جدید کتابخانه سهروردی نگذاشت کتاب روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه را برای خواندن بیاورم. این مسئول جدید خیلی برادر تشریف دارد. احمدخانی مدیر نهاد کتابخانه های عمومی استان که تا آن ساعت قربان صدقه من می رفت و گلایه می کرد که چرا در نشست هایشان شرکت نمی کنم منفعل و مات ایستاد و هیچ حرفی نزد. نه انگار که من ۵ هفته متوالی تنها سخنران گروه تاریخ بودم و هر کتابی که هیچکس جرات نکرد نزدیکش شود به تنهایی ۲ ساعت در موردش حرف زدم. کتابهایی مثل تاریخ چیست ای اچ کار. درآمدی بر فلسفه تاریخ مایکل استانفورد.تجدد و تجدد ستیزی عباس میلانی. و چند کتاب دیگر که الان حضور ذهن ندارم.