
=
گذار
این روزها نیز می گذرد مثل تمام روزهای سخت مشروطه. حرکت تاریخ بسیار سریع و قضاوتش فوق العاده بی رحمانه است.
=
من
من وبلاگ نمی نویسم پس هستم.
=
تغوط
غره جمادی الثانیه ۱۳۰۴ قمری:
تازه به ملیجک دوم نشان حمایل سرتیپی اول و منصب سرتیپی اول داده شد. در فرمان خطاب معتمدالسلطانی به او دادند در صورتی که این طفل هشت سال زیادتر ندارد. شاهنشاه به منصب و امتیازات تغوط فرمودند. انشاء الله سلامت باشند. صلاح مملکت خویش خسروان دانند، ما را به چون و چرا چه کار است؟
از روزنامه خاطرات محمدحسن خان اعتماد السلطنه
=
برف
در شهر ما خورشید به طرز احمقانه ای می درخشد و چشم ها همه منتظر برف است که گویا قبل از رسیدن به زمین آب شده است.
میزان دارایی و ثروت افراد و شخصیت های مشهور سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ورزشی جهان از جمله مواردی ست که اطلاع تز ان جزو علاقمندی های عموم مردم جهان به شمار می رود. خلق الله دوست دارند بدانند افراد مشهور لولهنگشان چقدر آب بر می دارد و مال و ثروت چشمگیر اینگونه افراد از چه طریقی به دست آمده است. اطلاع از این موارد موجب می شود هم عطش آگاهی از احوال شخصی پولدارها در مردم سیراب شود هم ملت احیانن از روش ها و استراتژی ها و ایده های این افراد برای کسب درآمد الگوبرداری کنند در جهت رسیدن به قله های موفقیت و پولدار شدن. طرف دیگر ماجرا شفافیتی ست که از این طریق در جامعه ایجاد می شود و به صورت حداقلی تلاش برای کسب درآمد سرشار و راه یافتن به فهرست پولدارها از طرق نامشروع را تا حدی مشکل و هزینه بردار می کند زیرا به هر حال دارایی های افراد در معرض رصد و حسابرسی رسانه ها و افکار عمومی قرار می دهد گرچه الزامی هم برای عاشقان سینه چاک مال و ثروت به دنبال نمی آورد که به هر طریق ممکن دنبال پولدار شدن نباشند و نروند.
شاید به همین دلایل است که معمولن همه ساله برخی نشریات اقدام به انتشار فهرست پولدارترین مردان و زنان جهان می کنند و مسیر به دست آمدن مال و ثروت های افسانه ای را نیز باز می گویند تا هر که خواهد از این دانسته ها پند گیرد و هر که خواهد ملال. از پرتو همین روشنگری هاست که ما می دانیم مثلن در فهرست صدنفره پولدارترین مردان جهان، سیاستمداران و فعالین اقتصادی حوزه اتحاد جماهیر شوروی سابق قرار دارند که به لطف آزاد سازی اقتصادی و زد و بند های پشت پرده ای که در عرصه های انرژی و بانکداری کشورهای مستقل مشترک المنافع صورت گرفت، یک شبه میلیاردر شدند و پس از اقتصاد غالبن سر از کارزار سیاست و احیانن ورزش نیز در آوردند که نمونه های شناخته شده اینگونه افراد همانا رومن آبراموویچ و سلیمان کریم اف قابل ذکرند.
نیز از پرتو همین لیست ها و فهرست هاست که ناگهان پرده برمی افتد و عیان می شود رفیق حریری نخست وزیر ترور شده لبنان چنان ثروتی داشته که پس از مرگش، وارثان سه گانه اش ناگهان در فهرست پولمندهای جهان وارد شدند و این از برکت داشتن پدری مهربان و سیاستمدار و صدالبته اقتصادشناس است.
حالا شما فرض کنید یک روز در این مملکت زبانم زبانم لال یک شیر پاک خورده ای بخواهد فهرست افراد پولدار و میزان و نوع دارایی آنان را منتشر کند. فکر می کنید چه اتفاقی می افتد و چه شگفتی هایی خلق می شود؟ من هیچ تصوری از چنین روزی ندارم.
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز ورنه در محفل رندان خبری نیست که نیست
دیروز مجلس هشتم تراژدی علم و دانایی را در سرزمین گل و بلبل به نقطه اوج هیجان رسانید. از قرار بسیاری در خود مجلس هم خیلی دوست نداشتند در مورد مدرک تحصیلی جعلی و دکتراهای یک شبه حرف زده شود. تکلیف البته معلوم است، این همه آقای دکتر در مملکت داریم ولی تا حالا نشده یک نفر پاپیش بگذارد و بپرسد مثلن فلان عالیمقام رساله دکتری خود را با کدام استاد گذرانیده است؟ با چه وضعیتی امتحان جامع داده و اصولن با چه تمهیدی از مانع امتحان زبان خارجی که برای مقطع دکتری واجب و لازم است، گذشته؟ انچه واضح و مبرهن است اینکه مدرک دکتری برخی ها در این سرزمین هیچ و مانع و رادعی ندارد، دست بالا یک کاغذ پاره است که بهتر است به برخی حضرات اعطا شود تا بتوانند حقوق دکتری بگیرند و دکتر از دنیا بروند و موضوع انشای کودکان عوض شود که علم در هیچ وضعیتی به گرد پای ثروت هم نمی رسد.
وزیر علوم ادعا می کند کشور ما جزو ۱۰ کشور برتر تولید کننده علم در دنیاست ولی نمی گوید این علم در کدام یک از دانشگاه های این مملکت تولید می شود. در رده بندی دانشگاه های جهان، دانشگاه صنعتی شریف به عنوان گل سرسبد دانشگاه های کشور، در رتبه ۵۹۰ قرار دارد. با این رتبه تکلیف سایر دانشگاه ها البته معلوم است. لابد تولید علم برای جهان در همان دانشگاه هایی صورت می گیرد که هیات هی علمی شان یا امثال استاد دکتر کردان هستند که اصولن مدرک لیسانس نیز ندارد یا مثل دکتر داداشی که در روز روشن مقاله دانشمند استرالیایی را می دزدند و به نام خود چاپ می کنند. خنده دار است که از یک فارغ التحصیل مقطع فوق لیسانس در دانشگاه آزاد فلان شهر ۷۰هزار نفری انتظار تولید علم که سهل است روخوانی صحیح متون علمی همان رشته را داشته باشیم. اگر روز رستاخیزی در عرصه علم و دانش وجود داشته باشد، مشخص خواهد شد که بالای ۷۰ درصد مدارک علمی که در دست ملت شریف ایران است یا جعلی می باشد یا یک شبه و به طریق اجی مجی لاترجی حاصل شده یا نمایندگی دانشگاهی مثل هاوایی با توجه به دلسوزی و اهتمامش در راستای بالا بردن میزان تولید علم در ایران، آن را به تولید انبوه رسانیده یا به صورت از یک طریق غیر معقول و میان بر حاصل شده.
ما چه ملتی هستیم که دیپلمه های مان با مدرک جعلی دکتری، متخصص تربیت می کنند و وزیر علوم مان چنان از تولید علم برای جهان صحبت می کند انگار دارد در مورد تولید انبوه آفتابه پلاستیکی در یک طرح زودبازده نظر می دهد. تراژدی علم در ایران فعلن فقط یک چشمه رو کرده است و این البته در حال حاضر از نتایج شگفت انگیز سحر است تا خواهد زاییدن از این صبح.
=
قصار
۱- وقتی باران می بارد، ما چتر بر می داریم، یعنی به جنگ ابر و باد و باران نمی رویم.
۲- یکی از منابع جهل سوراخ کردن واژه هاست به قصد بیرون کشیدن حقایق.
۳- کسانی که وعده بهشت بر روی زمین می دهند، دیگران را رهسپار جهنم خواهند کرد( کارل رایموند پوپر).
و دیگر هیچ.
آن همشهری رند ما لابد چیزهای زیادی می داند که بر دیوار شرقی خانه ای که اکنون تبدیل به موزه شده و تو می توانی با خرید یک قبض ۲۰۰ تومانی وارد آن شده و بقایای مردان نمکی معروف زنجان را تماشا کنی، با اسپری سیاه رنگ و فوق العاده بدخط - تو بگیر هول - می نویسد" خانه غصبی". درست از مقابل ایوان عمارت، یک خیابان بدفرم و بدساخت می گذرد و عمارت را از حیاط بزرگ و مشجر جدا می کند، خیابانی که به قولی افتخار شورای اسلامی اول زنجان به شمار می رود و حیاطی که حالا تبدیل شده به پارکی برای استراحت شهروندان که احتمالن بسیاری شان نمی دانند در حیاط خانه ای در حال رفع خستگی هستند.
درست وسط باغ نیم تنه ای هم گذاشته اند که قطع یقین مربوط به صاحبان قبلی باغ نیست. درست روبروی عمارت جایی که پارک لاحق و حیاط سابق به کوچه می رسد و از عرض اندک آن عبور می کند، کلانتری قرار گرفته، گویا به نشانه این که درب کلانتری همواره به پرهیب عمارت باز شده و همواره مواظب آن است و لابد مراقب کسانی که روزگاری مالک و خدای خانه و عمارت بودند. کسانی هم که به فکر تبدیل عمارت به موزه افتادند و سعی وافر در بازسازی و مرمت ساختمان کردند، لابد در خیال شان روزی را می دیدند که با آرام گرفتن مردان نمکی با شهرت جهانی در طبقه دوم عمارت، سیل مردم شگفت زده زنجان و مناطق اطراف به سمت عمارت روان خواهد شد تا ملت هم زوایای زندگی خاندانی را ببینند که نام شان معادل زنجان بود روزی و روزگاری، و هم مردان نمکی دو هزار ساله را سیر تماشا کنند. ولی انگار هیچ یک از آن جماعت ، گمان نمی برد کسانی که بیش از سی سال در کوچه ها و خیابان های کوچه مانند شهر زنجان قدم زده اند و احتمالن بیشمار دفعات از مقابل عمارت گذشته اند، و شاید دلشان پر می کشیده ببینند و بدانند داخل حیاط چه خبر است؟ دوست نخواهند داشت وارد حریم خصوصی یکی از همشهریان مرحوم خویش شوند، حریمی که روزی روزگاری حریمی بسیار خصوصی بود و بعد به دست روزگار تبدیل به مکان عمومی و موزه شد. لابد این گروه از اهالی زنجان حکایت تاراج عمارت در زمان حکومت یک ساله توده ای ها بر شهر را نیز بسیار شنیده اند و جوانمردی گاری چی معروف شهر را تحسین کرده اند زمانی که در نیروهای توده ای می خواستند صندوق و گنجه البسه اعضای مونث خانواده را نیز بازرسی و احیانن غارت نمایند، ولی با نهیب سرکرده شان مواجه شدند که آنان را از دست درازی بر لباس ناموس یک همشهری ، نه یک انسان منع می کرد.
زنجان شهر غریبی ست، مردان نمکی شهرت جهان گیر دارند، همه روزه مردان و زنان بسیاری از راه های دور و نزدیک می کوبند و می آیند زنجان تا مردان نمکی را معاینه ببینند ولی وقتی از میزبانان زنجانی خود می شنوند که تاکنون پا داخل عمارت نگذاشته اند، لبخندی از سر شگفتی و احیانن تمسخر بر لبشان غنچه می شود که یعنی اینجا هستید و هنوزاهنوز مردان نمکی را ندیده اید؟ در میان انبوه جمعیت اما زنجانی نمی بینید مگر به اکراه میهمان و ایستادن در طبقه اول سانتمان. عبارت " خانه غصبی" بدجور روی اعصاب قدم می زند و ذهن را با خود درگیر می کند. مردان نمکی ذوق و شوق دیدار را در مخلوق بیدار می کنند ولی دریغادریغ که اینها جمع شده اند رفته اند در "خانه غصبی" داخل شیشه شده و به خواب ابدی خود ادامه می دهند. و در این میان شهروند زنجانی به خود اجازه نمی دهد وارد حریم خصوصی و شخصی همشهریان خود شود.
زنجانی ها نوستالژی دارند؟ پاسخ به این پرسش سهل است و ممتنع یعنی نمی توان به این پرسش به راحتی پاسخ داد. هرچه هست این که عبارت "خانه غصبی" بدفرم در اذهان اهالی زنجان حک شده است. خاندان صاحب عمارت به تاریخ پیوسته اند و دیگر هیچگاه به احتمال قوی خانه را تصاحب نخواهند کرد ولی در این میان داستان مردان نمکی خواندنی ست که به ناگاه از اعصار تاریک تاریخ پرتاب شده اند به عصر جدید ولی به واسطه قرار گرفتن در دایره نوستالژیک زنجانی ها، به شدت غریب مانده اند. و این طنز بسیار تلخ تاریخ است.
=
دلتنگی ها
من می خوام برم بمیرم، کسی با من کاری نداره؟
=
انتخابات
از سید حسن تقی زاده نقل شده که وقتی برای اولین بار آیین نامه انتخابات مجلس اول شورای ملی( مشروطه) به زنجان رسید و حاکم آن را به اهالی ابلاغ کرد، مردنم زنجان گفتند کسی وکیل می گیرد با دیگران دعوا کرده باشد. ما که با کسی دعوا نکرده ایم ، نیاز به وکیل نداریم. حاکم گفت نه مردمان هر شهری باید برای خود وکیل بگیرند و این وکیل ربطی به دعوا ندارد. اهالی زنجان گفتند خب پس اعلیحضرت شاهنشاه وکیل ما باشند. حاکم( میرزا مهدی خان کاشی وزیر همایون) اعلام کرد اعلیحضرت پادشاه کل مملکت است و نمی تواند وکیل یک شهر باشد. شما باید یک نفر دیگر را وکیل بگیرید. ملت گفتند خب پس وکیل ما امام زمان باشند. حاکم موارد را به مرکز منعکس کرد. از طهران دستور آمد انتخابات را با حضور هر تعداد کارکنان ادارات دولتی برگزار کنید. انتخابات در موعد مقرر برگزار شد و نماینده شهر زنجان در دوره اول مجلس مشروطه با ۳۲ رای راهی پارلمان گردید.
فاعتبروا یا اولی الابصار
=
من
در کتابخانه های زنجان کتاب درست و حسابی بسیار کم پیدا می شود. منابع دست اول در علوم انسانی کم است. برای کارهایی که دارم انجام می دهم متحمل مشقت و دردسر هستم. دارم عذاب می کشم. ولی چاره ای هم نیست. باید خواند و نوشت. این مهم است.
=
گزارش
در حال کار بر روی سه متن هستم که اگر خدا بخواهد حداقل دو تای شان برای سال بعد آماده چاپ خواهند شد. اولی تاریخی است. ویرایش جدید تاریخ زنجان با افزوده های بسیار زیاد و فروتنی بیشتر. دومی یک متن تاریخی جغرافیایی سفارشی. و از همه مهم تر مجموعه ای در مورد شعر معاصر ترکیه.
اگر از روزنامه نویسی رها شوم انگار تازه به دنیا آمده ام.
تا خدا چه خواهد.
=
برف
۱- در شهر خبری نیست الا برف که زمین گیرمان کرده.
۲- فرصتی دست داد تا یک نفس کافه نادری رضا قیصریه را بخوانم. رمانی به غایت خوش ساخت. بزرگترین ایرادش روایت در روایت است. روایت هایی که مانند دوایر متحد المرکز می چرخند . گمانم اگر روایت ها تبادر ذهنی می آمدند بهتر بود. خواندنش غنیمتی ست به حال.
۳- سه روز غریبی بود اول مرگ یا قتل خانم بی نظیر بوتو
بعد درگذشت آیدین نیکخواه بهرامی جوان اول بسکتبال کشور.
سوم اظهار نظر جلال طالبانی در خصوص قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر. انگار تفاوتی نیست بین طالبانی کرد و صدام حسین عرب سنی و ابراهیم جعفری عرب شیعه.
=
پارتی بازی
گذشت آن روزگاری که بلاگرول هوایمان را داشت و چپ و راست اعلام به روز بودن می کرد...
=
برف
برفی که زمین و زمان را سفید پوش کرده بود از نفس افتاده و آب شده. هوا سرد است . باران دیروز برف را از بین برده است. باران از برف قدرتمندتر است.
=
چشم
همه چشم دارند اما عده معدودی قادر به دیدن هستند.
=
آقای او
این پست را محمد عزیز نوشته در رابطه با یک شخص. او از سال ۷۶ شروع کرده و من چند سال به عقب برمی گردم:
از اواخر سال ۶۹ سر و کله اش در دانشگاه زنجان پیدا شد. ریشه های انقلاب درس می گفت و به دلیل نوع لحن و بیانش مورد توجه بچه ها بود. با یک پژوی ۵۰۴ سفید می آمد اغلب. می گفتند دانشجوی فوق لیسانس علوم سیاسی است. چند بار در مسیر برگشت از دانشگاه و در سرویس دانشجویان هم صندلی شدیم. توصیه کرد کشاورزی را رها کنم و بروم سمت علوم انسانی. تنها درسی که بیست گرفتم درس او بود. به طرز ماهرانه ای صدا و بیانش را تقلید می کردم و بچه ها کلی تفریح می کردند. القا می کرد که فرانسه و انگلیسی را مثل بلبل بلد است. در تحلیل هایش در مورد جنبش صنعت نفت و مصدق خیلی بی انصافی می کرد و نقش مصدق را به هیچ می گرفت تقریبن. یک دفعه شنیدیم که شده رییس دانشگاه آزاد زنجان. یک بار برای نمره یکی از دوستان رفتیم اتاقش و علیرغم دوستی که با هم داشتیم ما را هیچ تحویل نگرفت و نمره دوستمان را نیز نداد. من به توصیه اش عمل کردم و وقتی سال ۷۷ بعد از فراغت از تحصیل و این بار برای کار رفتم پیشش بیشتر تحویلم گرفت و تقریبن مطمئنم کرد که به من درس خواهد داد. فرستادم قم و کلی امتحان و گزینش و فلان و در نهایت مجوز تدریس از قم در دست و مراجعه به دانشگاه آزاد. نتیجه برایم عجیب بود. شخصن با درس دادن به من مخالفت کرده بود. از آن تاریخ دیگر نخواستم ببینمش و ندیدم. یکبار امتیاز نشریه ای به نام نوید زنجان را گرفت و ۱۰ شماره ای هم منتشر کرد ولی علیرغم تمکن مالی انتشار آن را ادامه نداد. انگار می خواست رقیبی دربیاید در مقابل امید زنجان آن روزها که در اوج محبوبیت و تیراژ بود ولی انگار دید که مسجد جای بعضی کارها نیست و هر کس که سر می تراشد قطعن قلندری نخواهد دانست. شایعات زیادی در موردش وجود داشت مخصوصن زندگی خانوادگی اش و اینکه با یکی از دانشجویانش ازدواج کرد و الخ.
شایع بود که برای انتخابات مجلس به زنجان خواهد آمد ولی انگار این قضیه هم منتفی است. خودش می داند که در این شهر جایگاهی ندارد. قیافه ای که در مصاحبه های صدا و سیمای زنجان می گرفت و تبختری که لحن و بیان خود داشت ایجاد تنفر می کرد.
او برای همیشه از این شهر رفته است.
=
مرگ
همیشه کارهای عقب افتاده بسیاری داریم که می سپاریم شان به فردا و فرداها. نمی دانم وقت مرگ که برسد تکلیف کارهای عقب مانده مان چه خواهد شد؟ آیا هنگام مرگ هم به کارهای عقب افتاده ، کتاب های نخوانده، داستان های ننوشته ، شعرهای نسروده و کوه های نرفته و ندیده فکر خواهیم کرد؟
=
تكذيب
من براي هيچ بني بشري كامنت نمي گذارم. حضرت والايي كه فكر مي كني من هم مثل تو هستم بدان و آگاه باش كه من رسمن اعلام مي كنم براي هيچ كسي كامنت نمي گذارم و هر كامنتي به اسم من قوين تكذيب مي شود. هر چه هم فحش دادي نصيب خودت وب گذر نديده.
ببينيد براي من چه كامنتي مي گذارند:
| سه شنبه 18 اردیبهشت1386 ساعت: 16:58 | توسط:. | |||
| مرتیکه عوضی من ترسو نیستم وکامنتهای تو رو منتشر نمیکنم فک میکنی من نمیدونم تو یی که برام کامنت میذاری اینو وبگذرم نشون میده بدبخت به جای این کارا برو تیمارستان تا بلکه ادم شدی دست از سرم بردار روانی | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
=
عکاسی
هانری کارتیه برسون می گوید عکاسی یعنی دیدن دوباره جهان به گونه ای که انگار برای اولین بار می بینیش.
روزگاری می خواستم حداقل ابو علی سینا شوم. روز گار چرخید و از بد حادثه من حتا علا مه مجلسی هم نشدم. دریغ
=
رزق روحم
حالی دارم که می خواهم به همه کس و همه چیز فحش بدهم چرا نمی دانم. شاید نتیجه دورافتادن از کتاب هایم باشد یا محدود شدن روزنامه نگاری شاید هم دلیلی نداشته باشد. این روزها فقط صبح را شب می کنم و شب را صبح .وب نمی نویسم روزنامه می خوانم کلاس های روزنامه نگاری را نرفتم ( بچه های کلاس روزنامه نگاری بی معرفتا از همه تون متنفرم مخصوصن از علی و حمید و دنیای نفیس) فقط و فقط عکاسی می کنم. عکاسی زنده نگام داشته است. ضمنن لطفن در کامنت هایم کمتر فحش بنویسید من با هیچ موجودی شوخی ندارم. گفتم نگفته باشین نگفت.
یاد یاران قدیم رزق روحم شده است.
=
تبریک
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نمانده بود و چنین نیز انشا الله تعالی نخواهد ماند
=
دلیل
دلیل اینکه نتوانستم مدتی بنویسم خراب شدن کی بورد کامپیوتر است نه هیچ چیز دیگر به رغم خواست سکته نیز نکرده ام. فعلن زیاده عرضی نیست.
=
استیصال
ایام خوبی را نمی گذرانم. امتحانات را نرفته ام ، هوا بد جور سرد است بارسلون هم که چپ و راست می بازد.
=
سهام
شایع است که طی دو ماه گذشته سهامداران زنجانی شرکت های سهامی عام مبلغی در حدود ۸۰ میلیارد تومان سود سهام از شرکت هایی مثل توسعه معادن روی ایران، کالسیمین، ترانسفو، فراوری روی ایران وغیره دریافت کرده اند. به عبارت ساده تر طی ایام اخیر این مقدار پول وارد چرخه اقتصادی شهر زنجان شده است. گمان می کنید این حجم از نقدینگی صرف چه اموری شده؟ به خودتان زحمت ندهید. حجم معادلات دلالی بالا رفته .مگر افزایش قیمت زمین و مسکن را مشاهده نمی کنید؟ مگر نمی دانید خیابان اصلی محله صفراباد همانند بندر تبدیل به بزرگترین بورس فروش لوازم خانگی شده و اکثریت مردم شهر تمایل دارند از کاسب های این محله خرید کنند که هم ارزان می دهند و هم به مشتریان به چشم حقارت نگاه نمی کنند و با آنان کنار می آیند. می گویند هر روز غروب کامیون کامیون یخچال و تلویزیون و ماشین لباس شویی و جارو برقی دم در مغازه های لوازم خانگی فروش خیابان اصلی صفرآباد خالی می شود و تا غروب روز بعد خبری از آنها نیست. همه آنها در کمتر از ۲۴ ساعت به خانه های مردم زنجان روانه می شود. یعنی سودهای حاصل از سهام سطح رفاه زندگی خصوصی مردم را بالا می برد نه اینکه وارد چرخه تولید شود. والله اعلم بالصواب الامور.
=
استقلال
مرگ افراد نام آور تاثیر روی انسان می گذارد خواه این افراد مطعون باشند خواه محبوب. من اما در مرگ دو نفر سخت گریسته ام که اعتقاد دارم مرگ لایق این دو نفر نبود. جوهر دودایف و احمد شاه مسعود. مهمترین خصلت محبوبیت این دو شخص البته استقلال شان بود از قدرت هایی که هر یک به نوعی سعی می کردند استقلال این دو آزادیخواه را بخرند و این درد کوچکی نیست. مسعود و دودایف قربانی جوانمرگ استقلال خود شدند.
=
برف
هفته قبل مطلبی نوشتم در صفحه اجتماعی نشریه به خاطر شب یلدا تحت عنوان برف و گله از روزگار که برف نمی آید و غیره. از دیروز چنان برفی در شهر ما آمده و می آید که همه مانده ایم حیران. دیروز بعد از اتمام برنامه بزرگداشت ویرجینیا وولف در تالار ناصری خانه هنرمندان ایران با سرعت آمدم ترمینال که زودتر بیایم و الخ. نشان به آن نشان که ساعت ۱۰ و نیم به زور راهی شدیم به امید اینکه زودتر برسیم. من البته اطلاع داشتم که هوای زنجان برفی است. تا قزوین خبری نبود ولی از آن به بعد هوا کاملن دگرگون شد و ما بعد از کلی دنگ و فنگ ساعت ۴ و ۲ دقیقه صبح رسیدیم شهر و دیدیم که بعله برفه آمده است و چه آمدنی. دیشب قریب ۴۰۰۰ مسافر شب را در مساجد حسینیه و امامزاده به صبح رسانده اند. راننده تاکسی که مرا به خانه می آورد گفت اکنون مسافرین را می برند مسجد قبا در شهرک کارمندان.
۲۸ بهمن سال ۷۸ و در اوج انتخابات مجلس ششم چنان شبی را در جاده طارم گذرانیدم . از زمین و هوا برف می بارید و ما راه ۱ ساعته را در ۴ ساعت پیمودیم. اهل فن البته تفاوت جاده تهران با جاده طارم را می دانند. خیلی ها هستند که روز هم نمی توانند در این جاده بغل دست راننده بنشینند. من آن شب البته راننده نبودم.
هیچ کس حق ندارد دراین مکان مقدس اقدام به تبلیغ کاندیداهای شورای شهر نماید حتا پسر خود من که همه شما می دانید کاندید شده و علیرغم اینکه همه او را می شناسید و می دانید چقدر بچه سالم کاری و خوش قلب وبا ایمانی ست و همه می دانید از بچگی در این درگاه بزرگ شده و چقدر به ائمه اطهار ارادت دارد. آری حتا او هم حق ندارد دراین مسجد برای انتخابات شورای شهر تبلیغ کند.( نقل به مضمون)
بخش هایی از سخنان معروف ترین مداح اهل بیت در شهرمان برای ممانعت از تبلیغ کاندیداهای شورا در مسجد زینبیه مخصوصن پسر خودش. این استراتژی البته جواب داد وهیچکس جرات نکرد از آن تریبئن استفاده کند. همه هم به این عدالت محوری آفرین گفتند.
=
تسلیت
استاد دکتر احمد توکلی در سوگ خواهرشان عزادار هستند. مراتب تاسف و تسلیت خود را خدمت خانواده محترم توکلی به خصوص دکتر توکلی عزیز ابراز نموده و خود را در غم ایشان شریک می دانیم.
دانشجویان کلاس خبر نویسی برای مطبوعات
=
ریلکس
برخلاف نظر اکثر همشهریان وبلاگ نویس به این اعتقاد رسیده ام که نتایج انتخابات شورای شهر زنجان خیلی هم فاجعه نیست. دلایلش را بعدن خواهم گفت.فعلن نظرات همشهریان را می توان دید.
مردم به اندازه مردم بودن خود مقصر اند نه بیشتر
نتایج اسفبار انتخابات در زنجان
یکی از دوستان گفته که صادق کریمی در انتخابات گذشته شورا جزو لیست مشارکت بوده که اشتباه است. آن مشارکتی موجود بی آزاری و خوبی ست به نام رهبرعلی کریمی که راه دادن وی به لیست اصلاح طلبان در دور گذشته انتخابات شوراها را باید از شاهکارهای مشارکتی های سابق برشمرد. محض اطلاع از آن لیست نه نفره عین آمار نه نفر شکست خوردند.
پ.ن: آخرین نتایج شمارش آرای تهران به روایت روزنا از وبلاگ جمهور
۱ـ سمیه (سروین) ثابت قدم. فوق لیسانس روانشناسی. ۲۵ ساله. فاقد هیچگونه سابقه اجتماعی و دیدگاه سیاسی. میزان رای ۱۷۱۸۰. برنده واقعی جنگ چهره ها و ابروها. کاری که ابروهای این بانوی جوان کرد هیچ حزب گروه جریان و دسته و لیست سیاسی و اجتماعی و مطبوعاتی و غیره نکرد.
۲- محمد عینی فرد . فرزند مداح معروف غلامرضا عینی فرد. خود این فرد نیز جزو مداحان اهل بیت است. از اعضای لیست رایحه خوش خدمت. میزان رای ۱۳۶۰۳. پوستر تبلیغاتی وی میز کمتر از سروین خانم مکش مرگ من نبود.
۳- جمال گیوه ای. رییس اسبق سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان اردبیل که از این پست معزول و ازان پس فاقد پست دولتی بوده است. روز چهارشنبه وارد انتخابات شد با شعار حامی محرومان. این حامی محرومان در حال احداث هتلی در وسط شهر است که بیش یک متر از کوچه را به ملک هتل خود اضافه نموده. نشریه اصلاح طلب موج بیداری بیشترین تلاش را درمعرفی این شخص به عنوان حامی محرومان ایفا نمود. از چهره های نزدیک به موتلفه. انتشار برخی شب نامه ها در خصوص برخی کاندیداها را به ستاد او نسبت می دهند. رییس واقعی و همکاره شورای سوم زنجان بدون شک او خواهد بود. قطعن به سادگی توانایی بستن دست ماکیاولی را از پشت دارد.میزان رای ۱۲۸۷۴.
۴- فضایل تقی لو. چهارمین شخص پس از مصطفی ناصری و اسد الله بیات و سید جلال حسینی که مردم زنجان مجددن به او رای دادند. معلم سابق پرورشی. اگر اهالی روستاهای حصار و مشمپا و قره بوطه ساکن در مناطق علی آباد و صفرآباد نبودند تقی لو شانسی برای بیش از ۱۰۰۰ رای نداشت.میزان رای ۱۰۹۳۴. در یکی از شب نامه ها بر علیه وی نوشته بود تقیلو قبل از عضویت در شورا حتا یک جفت جوراب هم نداشت ولی اکنون لودری دارد که روزانه بیش از ۵۰۰ هزار تومان درآمد برای وی کسب می کند. می گویند می توان به وی صفت موقت دایمی داد چون با وزش باد از هر سو تغییر جهت می دهد و هرگونه موضع گیری وی موقتی ست.
۵- فریدون اصفهانیان. داور بین المللی فوتبال. پنالتی گیر قهار . شخصن آدم خوب و افتاده ای ست. فاقد موضع گیری سیاسی و اجتماعی و مدیریتی و فرهنگی.میزان رای ۱۰۳۵۲.
۶- صادق کریمی. بخشدار سابق قره پشتلو. عضو حزب اعتماد ملی. نقل است که از طرف حزب مکلف شده بود در انتخابات ثبت نام نکند اما کرد و رای آورد البته نه به دلیل اصلاح طلبی. عضو لیست هفت نفره ائتلاف اصلاح طلبان. در تراکت های دوره قبل انتخابات نوشته بود دارای ۲۳ سال سابقه مدیریت و اجرایی. در تراکت های امسال هم همینطور. دوره قبل در لیست راستی های متمایل به موتلفه بود.میزان رای ۱۰۲۴۲. از مرکز آموزش مدیریت دولتی معادل لیسانس مدیریت گرفته.
۷- آرزو رحمتی.لیسانس علوم سیاسی. عضو ائتلاف اصلاح طلبان. ابروهای این بانو نیز نقشی مانند ابروهای خانم ثابت قدم بازی کردند. فاقد پیشینه سیاسی و اجتماعی و مدیریتی و فرهنگی. ناگفته پیداست آرای وی نه به دلیل عضویت در ائتلاف اصلاح طلبان بود. میزان رای ۱۰۰۳۷.
۸ـ عباس راشاد. لیسانس مهندسی دامپروری. ایثارگر. قایم مقام ستاد احمدی نژاد در زنجان. عضو لیست رایحه خوش خدمت. خارج از لیست هیچ تبلیغی نکرد برخلاف محمد عینی فرد. اخبار غیر رسمی حکایت از آن دارد که جرگه استاندار و معاون سیاسی برای بستن دهان وی رتبه او را حداقل ۵ پله بالا کشیده اند. اصول گرای واقعی. تنها کسی که می تواند در مقابل جمال گیوه ای بایستد و نگذارد او هر کاری دلش خواست با شورا و شهر بکند. رییس احتمالی شورای شهر.میزان رای۹۷۷۷.
۹- فاطمه حیدری. عضو ائتلاف نانوشته ابرو خوشگلان.فاقد هرگونه پیشینه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی.میزان رای ۹۴۱۶.
نتیجه گیری عاجل:به قول شاعری که نام نداشت: فیکر ادیرسیز شهر آباد اولاجاق زرت اولسون...
قبل از انتخابات گفته بودم شورای سوم چنان خواهد بود که باید برویم پشت سر شورای دوم با تمام حماقت ها و بی سوادی ها و گندکاری های شان نماز بخوانیم باشد که اگر خداوند رحمان عنایت کرد، رستگار شویم.
آخرین اخبار از تهران:
خودداري وزارت كشور از اعلام پيروزي قطعي اصلاحطلبان
روایت نگرانیهای انتخاباتی در جلسات دیشب و امروز
=
امید
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم...
=
دیوار
اول دیوار را یک متر و نیم بالاتر کشیدند بعد یک متر نیم هم نرده کار گذاشتند. حالا سر جمع ارتفاع دیوار مجتمع همسایه مجتمع مسکونی ما بیش از چهار متر شده است. این مجتمع را شرکت کالسیمین ساخته است. تابستان امسال واگذار شد به دانشگاه آزاد و اکنون مجتمع خوابگاهی دختران است. کسی می داند بلندای دیوار زندان صفرآبادچقدر است؟
حیف از آن همه درخت که بریده شدند تبدیل به کاغذ شدند تا عده ای عقده ای روی آنها دروغ بنویسند و بر در و دیوار شهر بچسبانند و ناهنجاری بصری برای مردم و دردسر در ۴ سال آینده برای شهر و مردم ایجاد کنند.
=
دلتنگی های آدمی را باد بهانه ای می سازد
رویایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از بسیاری موارد است...
...
دو اظهار نظر از جانب دو تن از دوستان در مورد پست مردم نو:
راز سر به مهر:سلام رامین عزیز! باورم نمیشد که اینطوری موضع گیری کنی. اگر کار کار اقتصادی باشد باید روی شیوه های مختلف جذب مشتری کار کرد. به طور طبیعی منظورم هر کاری نیست. ضمن این که مردم نو روزنامه است و هزینه هایش چند برابر هفته نامه و باید هر طوری شده دستش را گرفت تا سر پا بماند. اگر به توفیقات بچه های شما بی توجهی کرده اند باید دید دلیلش چه بوده اما دلیل بی توجهی شما به موفقیت دو مردم نویی کاملا معلوم شده: انتقام! اعتراف می کنم که از جزییات دلایل این گلگی خبر ندارم ولی به گمانم چنین رابطه ای موجبات خوشحالی محمد اجلی ها و قوام نوذری ها خواهد شد. اصلا چرا مساله به این مهمی را در خانه مطبوعات پیگیری نمیکنید؟!
و ادریس سالاری:رامین جان میدانی که در مورد این موضعت در مورد مردم نو چه نظری دارم . فکر میکردم بعد از اون جلسه حالگیری که برام درست کردین بیخیال این داستان بشی ولی می بینم 1 گله گذاری دوستانه رو به شکلی بسیار بد علنی کردی. میخواستم ابراز تاسف کنم که ناگزیر تبدیل به ابراز تعجبش میکنم ! عزیز من چرا شما تو این شهر با هم سر کوتوله شدن رقابت می کنین؟ من که تو شهر شما غریبه ام ولی خودتون به هم رحم کنید. تا اونجا که من میدونم کسانی مثل رامین سلطانی و بچه هایی که دارن تو مردم نو کار می کنن حداقل سر هزینه دادن و ایستادن رو اعتقاداتشون و ایمان به راهی که انتخاب کردن بی نظیرند و فکر می کنم مردم نوییها و البرزی ها در تقسیم بندی روزنامه نگاران زنجانی نزدیکترین نیروها به حساب میان ولی چرا این مساییل بروز می کنه ؟ شاید موندن در یک محیط کوچک داره فاسدمون می کنه ! هجرت شاید چاره این درد بی درمان باشه.
=
امضا
در مملکتی که بیش از ۶۰ درصد مردم حداقل بر مبنای آمارهای رسمی سواد دارند گرفتن اثر انگشت از جماعت نهایت توهین به افراد است. سری قبل در بیمارستان یک متصدی صندوق با مدرک تحصیلی حداکثر سیکل و قیافه ای بی نهایت زشت و اخلاقی زشت تر اصرار می کرد پای یک ورقه را انگشت بزنم که عصبی شدم و گفتم هر وقت رییس بیمارستان به جای امضا اثر انگشت زد من هم خواهم زد. بنده خدا همراهان که می دیدند احتمالن با اصرار های زنک و عصبیت من کار به جاهای باریک خواهد کشید سعی در ارام کردن من داشتند که البته موفق نشدند و زنک پذیرفت که امضای مرا قبول کند.
امروز نیز همین واقعه در حال تکرار شدن بود منتهی در راهنمایی و رانندگی ولی از آنجاییکه مسجد صرفن برای نماز خواندن است نه کار دیگر این بار من کوتاه آمدم تا کارم درست شود. دخترک هم البته لبخندی زد در جواب اعتراض من و درآمد که خب بی سوادی است دیگر .
=
سنندج
از در و دیوار سنندج فقر می بارد. از خیابان اصلی که عبور کنی به سمت کانون شهر، پشت خیابان های اصلی آنگاه چهره واقعی شهر عیان می شود. خزعبلاتی نوشته ام از چند روز حضور در این شهر که اگر حوصله ای شد اینجا خواهم آورد. هوای سنندج خیلی سرد و گداکش است. این ساعت مخصوصن پوست را می ترکاند.
امروز سه تا نشریه خریدم از نشریات محلی کردستان. هنوز نگاهشان هم نکرده ام. با اینکه تعداد کیوسک های روزنامه فروشی در این شهر کم نیست ولی از تنوع بسیار کمی برخوردارند لیست روزنامه ها. از قرار بسیاری از نشریات به این شهر نمی آید. همشهری احتمالن خیلی دیر می آید. در ضمن شبها هیچ دکه روزنامه فروشی باز نیست. در عوض تا دلتان بخواهد آبمیوه و رانی و انواع و افسام کمپوت می فروشند سر چهار راه ها و میادین اصلی و فرعی و با تنوعی عجیب که من حیرت کردم. گفتند یک شیطان بازار هم دارد که اجناس قاچاق خارجی عرضه می شود. گمان نکنم بتوانم بروم. دیشب از یک گروه دف نواز چند تا عکس گرفتم که خوب نشدند هیچیک.
خبر ندارم نتیجه تصمیم ۵ نشریه استان زنجان برای توقف موقت انتشار به کجا رسید. دیروز سعید از سرمایه زنگ زده بود جریان را می رسید و شماره مدیران مسئول نشریات را می خواست. از دوستان تعجب کردم چطور موج بیداری را با آن صفحه فروشی هایش به جمال گیوه ای آورده اند جزو خودشان. طرف از آدمی مثل گیوه ای پول می گیرد و تیتر میزند کولاک گیوه ای در شورای شهر بعد هم خود را جزو نشریات منتقد و اصلاح طلب جا می زند. از مردم نو نگو و نپرس که هر چه آتش است از گور آنها بلند می شود. فعلن در موردشان حرف نمی زنم تا بعد که موعد قسمی که خورده ام منقضی شود.
می خواستم در مورد کردستان بنویسم ببین به کجا رسیدم.
=
آکواریوم
این هفته هیچیک از کلاس ها رو نرفتم. خیلی حیف شد. یادش بخیر ترم هشتم لیسانس که هیچ کلاسی را نرفتم تا پایان ترم. روز یکشنبه هم نمی توانم بروم چن کردستانم تا سه شنبه. از دست دادن کلاس عکاسی بهمن جلالی و خبرنویسی دکتر توکلی و حقوق مطبوعات استاد کامبیز نوروزی ضایعه ای عظیم است . راستش از حوصله این آدم شگفت زده می شوم وقتی در مقابل پرت ترین پرسش ها هم قرار می گیرد که لج مرا سر کلاس در می آورد باز با حوصله بهترین جواب را می دهد. خدا گوشه ای از دانس این مرد را نصیب من هم بکند.
آکواریوم را چند بار در طول ۲۴ ساعت گذشته دیدم. ایرج قادری هیچ فرقی با روزهای پشت و خنجر نکرده است فقط فضا ها مدرن شده اند وگرنه شعارها همان هستند و دیالوگ ها نیز مهر و مارک ایرج قادری را دارند. سکانس تک گویی پونه کنار بستر جاوید وقتی در حال ترک مواد است را یک بار دیگر مرور کنید یا سکانس صحبت مهناز افشار را با جاوید در خرابه و بعد از آن آوردن شیلا خداداد در مقابل چشم های امین حیایی مقایسه شود با سکانسی که در پشت و خنجر شورانگیز خود ایرج را ترک می دهد و پوری بنایی را برای تحریک حس غیرت ایرج در مقابلش قرار می دهد. بهترین سکانس آکواریوم دیالوگ ایرج قادری با نوذری سر میز اختصاصی صاحب بیک. به نظرم نقطه قوت فیلم ایرج قادری در همین سکانس است که گذشته به آینده وصل می شود با دست خالی ایرج که زیر میز پنهان است و گردن کلفت مدرن را میخکوب می کند و نشان می دهد که صحنه عوض نشده منطق و مناسبات بر همان منوال قدیم است.
=
آزادی
سعدی علیه الرحمه می فرماید:
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم
پ.ن: سیگاری که غروب سر کلاس حقوق مطبوعات پس از کامبیز نوروزی استاد این درس روشن کردم شاید از معدود سیگارهایی بود که سخت چسبید. شما هم خودشو ناراحت نکن اول استاد روشن کرد بعد من. این همه هم پررو نیستم.
=
مرگ
حضور در کلاس عکاسی خبری استاد بهمن جلالی نگاه دیگری در مورد مقوله مرگ به من داد. اینکه هر چیز در جهان با تمام عظمتش روزی می میرد و این یک سرنوشت گریز ناپذیر است. نگویید که این مساله البته بدیهی است و تازه نیست. درک عمیق و بلاواسطه این امر محتوم بسیار دردناک و در عین حال تامل برانگیز و از طرف دیگر قابل تحمل کننده حضور در این دنیای مسخره است. البته صبح ساعت ۹ باز با جلالی کلاس دارم.
غروب چهارشنبه رفتیم افتتاحیه جشنواره اسب دوانی و بازی های محلی استان زنجان در دشت سلطانیه. اینکه پیشنهاد این جشنواره را سال قبل طی یک مصاحبه من به رحمتی مدیر میراث فرهنگی و گردشگری دادم بماند که قابل اثبات است چون ضمن مصاحبه چاپ شده. ولی مهمتر از همه چیز بی برنامگی بسیار عجیبی بود که در این مراسم حکمفرما بود. اولن باد سرد سلطانیه در اواخر شهریور پوست را می ترکاند دومن هنوز چیزی نشده غروب شد و تاریکی نگذاشت برنامه خوب پیش برود. سومن مثل اینکه خودشان نمی خواستند کسی برای افتتاح بیاید چون در حدود ۲۰ صندلی بیشتر آماده نکرده بودند. چهارمن شهرداری و بخشداری سلطانیه می خواستند برنامه مطابق میل آنها پیش برود و این امکان نداشت فلذا کم مانده بود دعوا شود. از مطبوعات دعوت نکرده بودند و قس علیهذا. وقتی اسب هایی که قرار است امروز مسابقه بدهند برای رژه رفتن آماده می شدند نوجوانی روستایی هم با یک اسب کوتاه قامت بدون یراق و غیره افتاده بود وسط اسبهای بلند قد پرورش یافته و با آنها رژه می رفت. می شد حسرت را در رفتارش خواند. اسبی هم بسته بودند گوشه ای وقتی به دلیلی دور و بر اسبه شلوغ شد او هم نامردی( البته اسبه مادیان بود) نکرد و یک جفت پای اساسی گذاشت وسط سینه آرام شعیبی یک از صاحبان اسبها که بنده خدا تا نیم ساعت روی چمن باستانی سلطانیه ولو بود و احتمالن نامش به لیست کسانی اضافه شد که از روزگاران باستان با لگد اسب روی این چمن ولو شده اند.
پ ن: حمید غروب زنگ زده بود و می گفت احتمالن حال خوشی دارم چون بلند می نویسم. به عقیده او من هر وقت کوتاه می نویسمو مثل همیشه خزعبلات حال خوشی ندارم. به هر حال نظری ست.
در مورد پاپ هم بگویم که سخنان او هر چه می خواهد باشد ولی به یاد داشته باشیم که جنگ های صلیبی اتفاقن با همین تیپ سخنان کلامی آغاز شده است.
=
پاپ
اصولن این واقعیت را باید پذیرفت که هر آدمی به مقام پاپی نمی رسد. دو پاپی که من تاکنون دیده ام حداقل چنین بوده اند. پاپ ژان پل دوم مردی صدیق، مومن، پرهیزگار و در عین حال سیاسیتمدار و انسان دوست بود. پاپ بندیکت شانزدهم را هم باید از نوادر روزگار به حساب آورد به لحاظ دقت و توانایی های عجیب و غریبش. در موردش می گویند در زمان کاردینالی چنان دقیق و سر ساعت از خانه اش در واتیکان بیرون می آمد که مانند کانت می شد ساعت را با زمان ورود و خروج او تنظیم کرد. در مورد پشتکارش همین بس که نقل است تا ۱۳ ساعت یکجا نشسته و یکریز نوشته است. می گویند وقتی می نوسد یا حتا حرف می زند نمی توان در کلام یا نوشتارش حتا یک غلط نحوی پیدا کرد. یعنی از چنان سواد و دقتی برخوردار است که انسان را متحیر می کند. آیا می توان چنین شخصی را متهم به فریب خوردن یا آلت دست استکبار شدن متهم کرد؟
سخنان پاپ در مورد اسلام را باید از یک دیدگاه تاریخی نگریست. پاپ در هر حال یک فرد آلمانی کاتولیک با تعصبات ویژه این مذهب است. پاپها در طول تاریخ اولین گروهی بودند در غرب که اقدام به شناخت اسلام کردند و البته این شناخت صرفن برای شناسایی حریف و یافتن روش های مبارزه با آن بود. البته این نوع از شناخت پس از هشتمین جنگ صلیبی بود که به شکست مسیحیان انجامید. ترجمه قران اولین اقدام مسیحیان در این زمینه بود. در زمان فرانسیس بیکن یکی از کاردینال ها طرحی تدارک دید به نام کنفرانسیا و هدف از آن برگزاری مجالس گفتگو با مسلمین برای رد منطقی دعوی آنان بود. او نامه ای به سلطان محمد فاتح نوشت و او را به دین مسیح دعوت کرد.
در این مورد بسیار بیشتر می توان نوشت که البته حوصله و مجال می خواهد. منتهی من شخصن سخنان اخیر پاپ را خارج از این چهارچوب تاریخی نمی بینم. پاپ وظیفه خود می داند به تبلیغ کیش و آیین خود خواسته اش بپردازد و در این مورد حرجی بر او نیست آنچه او پیش بینی نکرده بود اینکه در جهان اسلام کسانی هستند که هرگونه اظهار نظر در مورد اسلام را منحصر به گروهی ویژه می دانند و اظهار نظر دیگران را توهین محسوب می دارند و به جای جدال احسن ، برای شخص اظهار نظر کننده مرگ آرزو می کنند. مقام و هوش پاپ بندیکت شانزدهم بسیار بیش از آن است که بازیچه دستهای آلوده سیاست بازان قرار گیرد.
=
طریق
یادم می آید زمانی می گفتیم راه قدس از کربلا می گذرد، اکنون کسی اطلاع دارد چه بر سر این راه آمده و عجالتن برای رسیدن به قدس عزیز در چه راهی باید گام زد؟
=
پرزیدنت
هنوز هم بعد از گذشت بیش از یکسال هر وقت صدای اخبار تلویزیون می آید مبنی بر اینکه رییس جمهور....می خواهم باند شوم و بروم و علیرغم نفرت از تلویزیون مگر در حال نشان دادن فوتبال ، ببینمش. لامصب هنوز در خاطرم رییس جمهور است و ناخودآگاهم جانشین او را رییس جمهور نمی داند.
خاتمی اولین بار در سال ۷۱ در مراسم روز ترکمنستان در نمایشگاه کتاب دیدم. میزان سیاهی های محاسن و شاربش بسیار بیشتر از دوران ریاست جمهوریش بود و الحق هرچه پیرتر می شود زیباتر و جذابتر هم. به جرات می توان گفت جزو شیوخ بسیار زیباست. خداوند میزرا هاشم آملی پدر لاریجانی های فعلی را بیامرزد که در این زمینه قطعن نفر اول بود. الحق ردای سفید و شکری برازنده اوست. ضرب المثل عربی می گوید شرف المکان بالمکین.
همسر الهام فتوی داده خاتمی را خلع لباس نمایند چون در امریکا زیاد تحویلش گرفته اند. متن کامل خبر اینجاست.
=
...
در هر کجای جهان که ایستاده باشی من ترا دوست دارم. تو در هر کجای جهان که نوشته باشی دوست داشتن ممنوع نیست من ترا دوست دارم. تو هیچ وقت نایستاده ای که جهان بنویسدت، می نویسی که جهان را ایستاده باشی. و کوچه های جهان همیشه شکل هم اند وقتی که صد قدم نرفته پیچ می خورند و پیچ در امتداد کوچه می شکند و من ترا دوست دارم که ایستاده ای در کوچه ای، در امتداد سکوت بدوی کوچه ای که ناگزیر پیچ می شود، تاب می خورد، من ترا دوست دارم که خود جهانی و جهان تفسیری از چشم های گرم توست که آواز می شود.
=
حسرت
همیشه چند قدم دیر رسیده ایم، دیرتر از آنکه سر برگردانیم و خط استوار درختان تبریزی را سیر تماشا کنیم.
=
تکنولوژی
فن آوری ساخت لولهنگ و آفتابه دستی را نداریم می خواهیم واجد تکنولوژی هسته ای باشیم. یک روز یک کشاورز از یکی از روستاهای بسیار محروم زنجان گفت فلانی تو که دیگر باید بدانی می گویند اگر به اندازه یک نخود آتوم به زمین بدهیم تا بیست سال به هیچ نوع کود نیاز نخواهد داشت ضمن آنکه محصول آن زمین سه برابر میزانی خواهد بود که با استفاده از کود شیمیایی به دست می آید.
پس از نگارش: رامین جهانبگلو آزادشد.برخی از لینکها که در این مورد دیده ام.