
=
قهوه ای
تقدیم به تنهایی عاشقانه ناشا
بخار خوشرنگ قهوه حتا
نميتواند زيبايي مخاطب را
كه دوست دارد
پشت پلك هاي رنگي
خواب عاشق را/ مزمزه كند
و آسمان را به رنگ/ لنزهاي روسري رنگش
به آدرسي كه در قلب من است/
عاشق شود
شايد هم نميتوانم
شبيه طرح سيماي اشتباهي
كه در بيست و چند سالگي
كه حالا ديگر متروك و مسافر
از خوابي به خوابي
و بانويي با رنگ چشم هاي قهوهاي خوشرنگ
كه در فنجان قهوهام ميريزد
و شيرين ميكند
راننده برنميگردد
همه چيز از آينه
و اشك هايي قهوهاي
كه لب هايم را ميشورد و
داغ ميزند.
=
تغوط
غره جمادی الثانیه ۱۳۰۴ قمری:
تازه به ملیجک دوم نشان حمایل سرتیپی اول و منصب سرتیپی اول داده شد. در فرمان خطاب معتمدالسلطانی به او دادند در صورتی که این طفل هشت سال زیادتر ندارد. شاهنشاه به منصب و امتیازات تغوط فرمودند. انشاء الله سلامت باشند. صلاح مملکت خویش خسروان دانند، ما را به چون و چرا چه کار است؟
از روزنامه خاطرات محمدحسن خان اعتماد السلطنه